اخبار عمومی

 

 

 

191740
تاریخ انتشار: 1396/11/25 00:16
خوب که حساب کار را کردم، مصلحت دیدم همان به که با خاک بمیرم ، تا ایندگان بگویند لعنت الله بر مسببان و باعثان و بانیان و نفتیان و والیان و همه ی آنهایی که نفت را بردند و آب را بردند و خاک را بر سرمان افشاندند.

استاندار محترم، مسئولان محترم با لیاقت، تصدقت وجود نازنین تان گردم، الساعه که این مرقومه را روی کاغذ می آورم  یکباره به یاد حکایت مرحوم فخرالدين علي صفي، افتادم که فرمود:
سربازی از ميدان جهاد مي گريخت؛ گفتند: “کجا مي روي اي نامرد؟” گفت: “آن خوشتر دارم که گويند: فلان بگريخت لعنت الله، از آنکه گويند: فلان کشته شد رحمت الله، اولش اسب را زین نمودم که با اهواز وداع آخر نمایم و یکراست به ولایت ناکجا آباد اجدادی بروم و از شر گرد و خاک و کید طوفان باد رهایی یابم که فردا نگویند، حکایت نویس با خاک رحمت الله شد. مقداری راه افتادیم ، اما یکباره یادمان آمد که چراغ های اندرون روشن هستند، القصه به طرف عمارت راه افتادیم، یاد ملای روم مولانا جلال الدین افتادیم و حکایت خواجه مسرور منعم ، که به مسجد جماعت رفته بود و در رکعت اول در  خاطرش خطور کرد، که: "مبادا چراغ بي سرپوش مانده باشد!” زود برخاست و به خانه دويده، کنيزک را بانگ کرد که:  "در را مگشا؛ اما سر چراغ را بپوشان تا باد بزر را نخورد".
کنيزک گفت: "در را چرا نگشايم؟" گفت: "تا پاشنة در خورده نشود!" کنيزک گفت: "با چندين تصرف که مي کني، از مسجد تا اينجا آمدن را چرا نمي بيني که کفشت پاره مي شود!" گفت: "معذور دار، پا برهنه آمدم، اينک کفشها ام در بغل است!"
اما خوب که حساب کار را کردم، مصلحت دیدم همان به که با خاک بمیرم ، تا ایندگان بگویند لعنت الله بر مسببان و باعثان و بانیان و نفتیان و والیان و همه ی آنهایی که نفت را بردند و آب را بردند و خاک را بر سرمان افشاندند.



کانال تلگرام عصر جهان



ثبت نظر

نام*
ایمیل(اختیاری)
نظر*