اخبار عمومی

 

 

 

 

191765
تاریخ انتشار: 1396/11/27 01:25
این هفته خوزستان شاهد رویدادهای عجیب و غریبی بود، اولش بر سر کولمان آنقدر خاک باریدن گرفت که شدیم آدم خاکی و یکجوری عتیقه شدیم، بعدش هر ۱۸ نماینده استان در روز چهارشنبه در صحن علنی مجلس اعتصاب کردند

عصرجهان؛ محمد شریفی- حکایت مدیران عهد عتیق در خوزستان، تحصن نمایندگان و ۱۷۱ هزار بیسواد ….
الف :مقدمه: این هفته خوزستان شاهد رویدادهای عجیب و غریبی بود، اولش بر سر کولمان آنقدر خاک باریدن گرفت که شدیم آدم خاکی و یکجوری عتیقه شدیم، بعدش هر ۱۸ نماینده استان در روز چهارشنبه در صحن علنی مجلس اعتصاب کردند، بعدش موسی شیخی، معاونت سواد آموزی استان گفت : ۲۳۰ هزار بیسواد داریم …. علی برکت الله
اما رویداد اول: محمد تقی زاده مدیرکل آموزش و پرورش خوزستان در تاریخ ۷ دی ماه ۹۵ طی گفتگویی با خبرگزاری تنسیم اظهار می نماید : ۵۹ هزار بیسواد در خوزستان وجود دارد.
اما روز چهارشنبه ۲۵ بهمن ۹۶ ، موسی شیخی، معاون سواد آموزی اداره کل آموزش خوزستان (درست یکسال پس از مصاحبه تقی زاده)، اظهار می دارد: حدود ۲۳۰ هزار نفر در خوزستان بیسواد داریم و …
تبصره: طی یکسال
۱۷۱۰۰۰ نفر. بیسواد به جمعیت استان اضافه می شود که در نوع خودش یک رکورد بی نظیر است. به این میگن خطای فاحش آماری
رویداد دوم: هر ۱۸ نماینده استان خوزستان در یک اقدام انقلابی مشت محکمی به دهان ریزگردها زدند و روی صندلی هایشان بلند شدند و بعد از طی ۹۶ قدم خودشان را به جایگاه هیئت رئیسه مجلس رسانیدند ، هورا کشیدند و به عبارتی به بَست نشستند تا معضل ریزگردها را حل کنند و جناب علی لاریجانی هم برایشان دست به دعا بشود که دیگر گرد و غبار نیاید،…
قطعا با این تمهیدات انقلابی برادران پایداری مشکلات به خوبی و خوشی و به کوری چشم استکبار جهانی حل خواهد شد و ما هم از زیر خاک بیرون خواهیم آمد.
حکایت یکم :
شهید مرتضی مطهری در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران ، ص ۷۰۵ می نویسد :
عمروبن عبید …در ایام خلافت منصور ، روزی بَر اُو وارد شد و منصور وی را گرامی داشت و از او تقاضای موعظه و اندرز كرد.
عمرو به منصور گفت: ملك و سلطنت كه اكنون به دست تو افتاده اگر برای كسی پایدارمی ماند به تو نمی رسید. از آن شب بترس كه آبستن روزی است كه دیگر شبی بعد از آن روز نیست.
وقتی كه عمرو خواست برود، منصور دستور داد ده هزار درهم به او بدهند، نپذیرفت. منصور قسم خورد كه باید بپذیری. عمرو سوگند یاد كرد كه نخواهم پذیرفت.
مهدی، پسر و ولیعهد منصور در مجلس حاضر بود وازاین جریان ناراحت شد و گفت: یعنی چه؟! تو در مقابل سوگند خلیفه، سوگند یاد می كنی؟
عمرو، از منصورپرسید كه این جوان كیست؟ گفت: پسر و ولیعهدم مهدی است.
عمرو گفت: به خدا قسم كه لباس نیكان بر او پوشیده ای و نامی روی آن نهاده ای ( مهدی) كه شایسته آن نام نیست و منصبی برای او آماده كرده ای كه او ( … را نشاید)
منصور گفت: هر حاجتی داری بگوی!
گفت: فقط یك حاجت دارم و آن اینكه دیگر پی من نفرستی.
منصور گفت: بنابراین مرا تا آخر عمر ملاقات نخواهی كرد. گفت: حاجت من هم همین است.
این را گفت و با قدم های محكم توأم با وقار راه افتاد.
حکایت آخر
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی ….
نتیجه گیری:
زنده باد مدیران عهد عتیق ، درود بر نمایندگان عزیز،
سلام بر والی شفیق،
و تو ای خاک عزیز همچنان ببار برما ، که از ماست که بر ماست.



کانال تلگرام عصر جهان



ثبت نظر

نام*
ایمیل(اختیاری)
نظر*