اخبار عمومی

 

 

 

 

 

42864
تاریخ انتشار: 1395/05/29 00:04
حکایت طنز/
در یکی از قصبات آباد ولایت شوشتر مردی بسیار متمول، مهمان نواز و دیندار و اهل دیانت و تقوا معروف به میرزا اسماعیل آقا بود. میرزا اسماعیل زنش دخترزا بود و خیل دختران میرزا به عدد ۱۳ رسید

پایگاه اطلاع رسانی عصرجهان/محمد شریفی
حکایت یکم:راویان شیرین سخن چنین حکایت نمودند، که در یکی از قصبات آباد و معروف و مشهور ولایت شوشتر مرد شریف و نجیبی بود موسوم به میرزا اسماعیل آقا که آدم بسیار متمول، مهمان نواز و دیندار و اهل دیانت و تقوا بود. میرزا اسماعیل زنش دخترزا بود. اولی را زهرا خاتون نام نهاد، دومی را دختر بس، سومی را همین بس، چهارمی را ماهی بس و پنجمی را گل بس…
اما علیرغم همه ی این آتش بس ها بازهم بر خلاف میل میرزا٫ دور تسلسل دخترزایی همچنان به قوت خود ادامه داشت. دوا و درمان، دعا و ثنا، رمل و اسطرلاپ و نذر و نیاز هم در جلوگیری از دختر زایی عیال میرزا افاقه نکرد تا اینکه خیل  دختران میرزا به عدد ۱۳ رسید و با یائسه شدن عیال مربوطه و با پیری و ناتوان شدن میرزا همه چیز به خط پایان رسید و میرزا خواسته یا ناخواسته از خیر فرزند نرینه و دنیا و مافیها گذشت.
حکایت دوم: نزدیک به دو دهه است که بمب احداث قطار شهری در کلان شهر اهواز قمپزش در شد و در صور اسرافیل دمیده شد ، هر روز و هر دم به هر مناسبت و برنامه ای، نقطه به نقطه ی این پروژه شوم  کلنگ زنی شد …
وزیر و وکیل و سردار و سپهدار و استاندار همه و همه آمدند و کلنگ زدند و بشارت قطار شهری را به همین زودی های زود دادند و رفتند. یک آدم گردن کلفت به صورت مادائم العمر در رآس آن قرار دادند و چهره ی ناهمگون شهر به همت این عالیجناب به سوراخ و سمبه و پلیت در آمد تا خرابه های شام قدیم و حلب و دمشق شخم زده را در اذهان ما مردمان اهواز تداعی معانی نمایند و در این یک قلم نهایت بذل و عنایت را مبذول داشتند.
نتیجه گیری آخر: جناب اقای استاندار جوان و همیشه به سفر  … ما مثل میرزا اسماعیل به نقطه پایان رسیدیم.  روی عدد ۱۳ متوقف شدیم؛ از طلا شدن پشیمان شدیم. ما مترو نمی خواهیم لااقل اثار ویرانه ها ی مترو را بردارید بگذار ما همچنان مس باقی بمانیم


بیشتر بخوانید :


کانال تلگرام عصر جهان



ثبت نظر

نام*
ایمیل(اختیاری)
نظر*