به کانال ما در ایتا ملحق شوید

 

آی دی «پایگاه خبری عصرجهان» در «ایتا» و سایر شبکه های اجتماعی -به کانال ما «ملحق» شوید
asrejahan@

اخبار عمومی
اعلام وصول 2
 
 
 
106719
تاریخ انتشار: 1395/12/19 01:30
دقیقا بیاد دارم که اولین گلوله را برادر عزیزم جناب اسماعیل مطهری (غریب پور) که آر پی چی زن بود بطرف آیفا عارقی شلیک کرد و آن را به آتش کشید با صدای شلیک و انفجارات صورت گرفته سایر عراقی ها در خط متوجه حمله ما شدند و در گیری اصلی ما تازه شروع شده بود

پایگاه اطلاع رسانی عصرجهان/راوی: نوذر یوسفی مکتوب شده به تاریخ 26/3/95
نیروهای دلاور و جان بر کف اعزامی از شهرستان رامهرمز در تیپ مستقل 15 حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و در یک گروهان مستقل بنام کربلا سازماندهی شده بودند که فرماندهی آن را دکتر فرهاد اسد پور و جانشینی گروهان را حاج سید رمضان میرسالاری به عهده داشتند . نیروهای این گروهان که قریب به اتفاق دارای سابقه حضور در جبهه و شرکت در چندین عملیات آفندی و پدافندی را داشتند در آمادگی کامل رزمی و آماده هر گونه جانفشانی از خود بودند .
چند روزی از اسفند ماه 63 گذشته بود که اطلاع دادند قرار است یک گروهان جدید و ویژه در تیپ سازماندهی شود بنام ذوالفقار به فرماندهی برادر علی شیخ رباط و جانشینی برادر داود دانائی و نیروهای این گروهان باید از بین سایر گروهان های رزم تیپ که با سابقه حضور در جبهه هستند باشد.
 بر اساس همین دستور از گروهان کربلای رامهرمز 10 نفر به اسامی برادران: 1-مراد محمدی 2-اسد الله شیر علی 3-اسماعیل مطهری (غریب پور) 4-محمد رضا حریفی 5-موسی حاجی زاده 6-فریبرز احمدی 7-برات براتی 8-احمد ممبینی 9-حقیر سر تا پا تقصیر 10-یکی از بچه های استان لرستان که نامش الان در ذهنم نیست به گروهان ذوالفقار معرفی شدیم .
در گروهان ذوالفقار ما  در دسته های مختلفی سازماندهی و بکار گیری شدیم و من در دسته ای اول بودم که فرمانده آن به عهده برادر "عبدالله رفیعی" و به جانشینی "محمد درخور" بود در این گروهان آموزش های ما مانند راهپیمائی در شب و روز . تیر اندازی و... داخل پادگان ادامه داشت و یک سری آموزش مانند غواصی،کوه نوردی،شنا،قایق رانی و... را در پلاژ اندیمشک گذراندیم و یک ارزیابی کلی از آمادگی نیروها به عمل آمد که الحمدلله نیروهای رامهرمز مشکلی نداشتند .
در این مدت نیروهای گروهان با یکدیگر آشنائی کامل پیدا کردند . با همدیگر اُخت شدند تا اینکه نزدیک به زمان عملیات رسید . در تاریخ18/12/63 ما را مسلح کردند و به اسکله "شط علی" انتقال داده و از آن جا با قایق به نزدیکی های خط مقدم خودمان برده شدیم غروب که شد بر اساس سازماندهی که از قبل شده بودیم هر چهار نفر سوار یک "بلم تراده" شدیم و بطرف دشمن حرکت کردیم از خط اول خودمان عبور کردیم و تا نزدیکی های صبح در بلم ها بودیم و پارو می زدیم در موقعیت بین نیروهای خودی و دشمن بودیم که کم کم هوا داشت روشن می شد دستور آمد بلم ها ر در داخل نیزار استتار کنیم و نماز صبح را در بلم ها بمانیم  و هیچ گونه حرکت اضافی نداشته باشیم که دشمن متوجه حضور مانشود. از صبح تا شب در بلم ها  بودیم نمازهای ظهرو عصر و مغرب و عشا را همانجا خواندیم  که نیروها جهت وضو،نماز و رفع حاحت خیلی اذیت شدند.
بهر حال با بجا آوردن نماز مغرب و عشا از نیزارها خارج شدیم و مجددا شروع کردیم به پارو زدن و این پارو زدن ما ادامه داشت تا نزدیکی های صبح  چیزی با خط مقدم دشمن فاصله نداشتیم دسته ما غواص بود لذا لباس های غواصی خودمان را بر تن کردیم و دو باره شروع کردیم به پارو زدن و حرکت کردیم . خطی که قرار بود ما به آنجا حمله کنیم و آنجا را تصرف کنیم یک سیل بندی بود به عرض 12 متر و به ارتفاع 2 مترکه دشمن در جلوی این سیل بند از انواع و اقسام موانع بازدارنده از جمله میدان مین،سیم خاردار،باتلاقی نمودن هور استفاده کرده و روی خود سیل بند سنگرهایی احداث کرده بود که به هم جهت مشرف بود همچنین چندین دکل نگهبانی،پدافند ضد هوائی و انواع سلاح را در اختیارداشت.
پارو زدن ما ادامه داشت تا اینکه به جایی رسیدیم که نیزار تمام می شد و خط مقدم و سیل بند را به راحتی می دیدیم که دشمن این منطقه را بصورت باتلاق در آورده بود فاصله ما تا دشمن حدود 40 متر می شد خیلی آرام و بی سر و صدا از بلم ها خارج و وارد آب شدیم  نیروهای دسته ما که تماما غواص بودند پشت سر هم و به ستون شدن نفر اول ستون راه بلد و از بچه های اطلاعات تیپ بود نفر دوم فرمانده دسته و نفر سوم هم حقیر بود .
خط دشمن کاملا ساکت و بی صدا وآرام بود ما در حالی که تمام بدن مان غیر از سر و اسلحه یمان زیر آب بود آرام از توی باتلاق حرکت کردیم به سمت دشمن و خودمان را چسباندیم به سیل بند و سیم های خار دار را پاره و سیم های تلفن صحرائی را قطع کردیم  با پاره کردن سیم های خاردار معبر جهت ورود به سیل بند باز شد خودمان را به بالای سیل بند رساندیم  و بطرف دیگر سیل بند رفتیم در همین حال یک عراقی که با صدای بلند داشت ترانه عربی می خواند بطرف ما آمد که آن را اسیر کردیم با ورود ما به سیل بند دسته دیگر که در بلم ها بودند سریع پارو زدند و خود را به سیل بند رساندند و بعد از چند لحظه یک خودرو ایفا که پر از نیروی عراقی بود از روی سیل بند در حال عبوربود به کمین ما افتاد که بچه ها امانش ندادند و خود رو ونفراتش را زیر آتش گرفتن و از اینجا در گیری ما شروع شد.
دقیقا بیاد دارم که اولین گلوله را برادر عزیزم جناب اسماعیل مطهری (غریب پور) که آر پی چی زن بود بطرف آیفا عارقی شلیک کرد و آن را به آتش کشید با صدای شلیک و انفجارات صورت گرفته سایر عراقی ها در خط متوجه حمله ما شدند و در گیری اصلی ما تازه شروع شده بود . در گیری سختی داشتیم از هر طرف صدای گلوله و انفجار می آمد ما هم یکی یکی سنگرها را تصرف می کردیم و پیشروی داشتیم آفتاب نزدیک به طلوع بود من لباس غواصی تنم بود برای اینکه نمازم قضا نشود با تمام سختی و مشقت پیراهن آن را خارج کردم و وضو گرفته و نمی دانم چطوری نماز صبحم را خواندم و دو باره پیراهن غواصی را تنم کردم.


در گیری ادامه داشت و بعضا چندین سنگر سر سختانه مقاومت می کردند ولی خداوند یار و یاور ما بود و ما به عینه نصرت و امدادخدا را طبق آیات قرآن شریف و احادیث و روایات  می دیدیم  دشمن که خود را از همه طرف در محاصره می دید دست به هر کاری می زد و با هر سلاحی که در اختیار داشت از خودش دفاع می کرد از جمله یک قبضه توپ ضد هوائی داشت که با آن بطرف بچه ها شلیک می کرد ولی به لطف خدا آن هم منهدم شد.
از سمت راست ما یک سنگر جلوی ادامه پیشروی ما ن را سد کرده بود و خیلی مقاومت می کرد و برای مدتی ما را زمین گیر شدیم و در درگیری با این سنگر یکی از نیروها بنام "اسد الله شیر علی" تعهدات خود را بطور کامل انجام داده و به آرزویش که شهادت بود رسید ولی بهر حال این سنگر هم متصرف گردید در گیری ها ادامه داشت و نیروها به لطف خداوند سبحان سنگرها را یکی پس از دیگری فتح و از وجود دشمن بعثی پاک سازی می کردند.
در گیری ما ادامه داشت تا نزدیکی های ظهر که ناگهان متوجه شدیم نیروی جدید و تازه نفس از گروهان محرم با قایق موتوری خود را به خط در گیری رسانده اند و اعلام شد که نیروهای گروهان ذوالفقار خط را تحویل گروهان محرم بدهند و به خط عقب بر گردند جهت سازماندهی جدید . کم کم بچه های گروهان ذوالفقار سوار قایق شده و به عقبه انتقال داده شدند در همین حال من تعدادی از بچه های رامهرمز که در گروهان محرم بودند مانند "حجت ذاکر زاده" و "بهروز غریب زاده" و... را دیدم و از آنها خداحافظی کردم خواستم سوار قایق شوم که برادر عزیزم جناب "موسی حاجی زاده" را مشاهده کردم که خیلی آرام و با طمانینه دارد بطرف قایق می آید قایق پر از نیرو بود و هر آن خطر انهدام و از بین رفتنش می رفت لذا صدا زدم موسی سریع بیا سوار شو که ایشان آرام و با حوصله آمد و سوار شد متوجه شدم که دست چپش را بی حرکت گرفته گفتم موسی چی شده گفت دستم زخمی شده است.


بهر حال گروهان ما به عقبه و اسکله "شط علی" و عصر به پادگان سردار شهید غلامی حرکت کردیم شب موقع نماز مغرب و عشا به پادگان رسیدیم در پادگان نیروهای گروهان کربلا به استقبال ما آمدند و آسایشگاهی از قبل آماده شده بود که محل استراحت گروهان ذوالفقار بود تا این زمان بچه های غواص لباس غواصی بر تن داشتند در نماز خانه هم غوغائی بر پا بود. روحانی شهید حجت السلام دامغانی امام جمعه محترم رامهرمز به تیپ تشریف آورده بودند و داشت بین صلاتین سخنرانی می کرد و از فتوحات رزمندگان  تعریف و تمجید می کرد.
شب را در آسایشگاه به استراحت پرداختیم و صبح با هماهنگی انجام شده در یکی از مقرها رفتیم حمام کردیم و لباس های غواصی و اسلحه و مهمات خودمان را تحویل دادیم.


روز بعد با یک دستگاه لندکروزر با فرماندهی گروهان (شیخ رباط) به شوشتر (کنار پیر) رفتیم جهت عرض تبریک و تسلیت به خانواده معظم شهید عزیز "اسد الله شیر علی". در طول یکی دو روز گروهان محرم هم به پادگان برگشت این گروهان به دلیل تک های سنگینی که دشمن بعثی زده بود تلفات انسانی زیادی متحمل شده بود و تعدادی از بچه های رامهرمز در این گروهان هم شهید( سید علی اکبر میر سالاری–ناصر نصیری فر–بهروز غریب زاده) یا مجروح و یا اسیر( سردار مندنی برفی نژاد ) شده بودند که نهایتا بنا به دستور مافوق عقب نشینی کردند. در همین اثنا گروهان کربلای رامهرمز را جهت پشتیبانی به شط علی اعزام می کنند و گروهان کربلا در شط علی مستقر می گردد . نیروهای رامهرمزی که در گروهان ذوالفقار بودند وقتی مشاهده کردند گروهان کربلا به منطقه اعزام شده بدون کسب اجازه و تسویه حساب به گروهان خودشان یعنی کربلا رفتند و بعد از چند روز گروهان کربلا را جهت پدافندی و تثبیت خطوط جدید از پاسگاه های آبی ماموریت می دهند.
گروهان کربلا چند پاسگاه را که همان خط اول منطقه بود تحویل می گیرد ویک پاسگاه جدید هم با پل های شناور احداث می کند . منطقه به علت اینکه تازه عملیات شده بود خیلی حساس و استراتژیک بود لذا فرماندهی گروهان دستور داد شب ها یک یا دو قایق جلوتر رفته و کمین کنند تا اگر نیرو های شناسائی دشمن آمدند با آنها در گیر شویم که الحمدلله موردی پیش نیامد و بعضا روزها هم اطراف پاسگاه ها را گشت می زدیم تا از امنیت منطقه و پاسگاه ها اطلاع داشته باشیم و این پدافندی حدود پانزده روز ادامه داشت و بعد از این مدت گروهان همیشه قهرمان کربلا خط را تحویل گروهان های دیگر تیپ داده و به عقبه و پادگان آمدیم و جهت تقویت روحیه و رفع خستگی و دیدار با خانواده  معظم شهدا و اسرا و جانبازان این عملیات به مرخصی رفتیم .این خلاصه ای بود از ایثارگری های عزیزان رزمنده در عملیات بدر و پدافندی بعد از عملیات ان شاء الله و بشرط بقاء خاطراتی از برادران سید نورالدین موسوی،محمد رضا حریفی،کهزاد سلیمانی،صدرالله کرم زاده تقدیم خواهد شد.
نباشیم روزی که جمهوری اسلامی نباشد  
راوی خاطره : نوذر یوسفی مکتوب شده در تاریخ 26/3/95
 والسلام علیکم



کانال تلگرام عصر جهان



ثبت نظر

نام*
ایمیل(اختیاری)
نظر*