به کانال ما در ایتا ملحق شوید

 

آی دی «پایگاه خبری عصرجهان» در «ایتا» و سایر شبکه های اجتماعی -به کانال ما «ملحق» شوید
asrejahan@

اخبار عمومی
اعلام وصول 2
 
 
 
128159
تاریخ انتشار: 1396/03/15 02:49
طنز/
محمد شریفی نوشت: عده ای از مدیران زیرک و رِند؛ که در ۴ سال اول دولت روحانی با مدد و توسل به لابی های قدرت و پیمانکاران پر منفعت و حق العمل کاران کم بصیرت و .... بر مصادر امور نشستندـ به وقت انتخابات جانب احتیاط گرفتند و در ستادهای رقیب با بیل حلوا و کلوچه نذر دادند و بساط فالوده خوری راه انداختند و در سِلک اصحاب خاصه در آمدند اما گاو مدیران موصوف زائید

عصرجهان؛محمد شریفی-اندر احوالات مدیران هفت خط و بساط  سفره های رنگین افطاری بعد از انتخابات ....!!!
پیشگفتار:
امروز فرصتی پیش امد که بر خوان بیکران صائب تبریزی بنشینم و بغل بغل غزل ناب زمزمه کنم، با هم این غزل را مرور کنیم و بعد برویم در وادی مدیران هفت خط ....
زخال عنبرین افزون ز زلف یار میترسم
همه از مار و من از مهرهٔ این مار میترسم
خطر در آب زیر کاه بیش از بحر میباشد
من از همواری این خلق ناهموارمیترسم
اما بعد؛
چنین روایت نمودند که مجاهدان مشروطه در روز جمعه  ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ بعد از چندین نبرد سخت و خونین موفق به فتح تهران شدند و به حاکمیت محمد علی شاه قاجار پایان دادند ـ اما درست یک روز بعد، یعنی : روز شنبه، ۱۶ مرداد ۱۲۸۵ عده ای رِند و هفت خط و ابن الوقت  که تا دیروز نان استبداد می خوردند و خون مشروطه چی می ریختند ....با یک چرخش ناگهانی و ۱۸۰ درجه ای در هیبت و هیئت مجاهدان در آمدند و با خون گاوی که سربریدند شال و قبا خونین نمودند و شعار حریت و زنده باد آزادی سر دادند و بیچاره مردم تهران که هاج واج مانده بودند که مجاهدان جمعه راست می گویند یا فاتحان [ دروغین !!!]   شنبه ؛اما واقعیت تاریخ این است که مجاهدان راستین پس زده شدند و فاتحان دروغین شنبه بر خوان نعمت نشستند و خوردند و دیگر بر نخاستند ،اما این بار اوضاع فرق می کند و فاتحان دروغین رسوا خواهند شد ـ روی این یکی حساب باز کنید ...
حکایت یکم :
عده ای  از مدیران زیرک و رِند؛ که در ۴ سال اول دولت روحانی با مدد و توسل به  لابی های قدرت و  پیمانکاران پر منفعت و حق العمل کاران کم بصیرت و ....   بر مصادر امور نشستندـ به وقت انتخابات جانب احتیاط گرفتند و در ستادهای رقیب  با بیل حلوا و کلوچه نذر دادند و بساط  فالوده خوری راه انداختند و در سِلک اصحاب خاصه در آمدند و چنان فیلمی بازی کردند که چارلی چاپلین در گُور لرزید و آلفرد هیچکاک در عالم برزخ نعره زد و صمد آقا گفت : هنر نزد مدیران در خوزستان است و بس ......اما گاو مدیران موصوف زائید و ملت هنگامه کرد و بخت با دکتر حسن روحانی یاری گشت .... و کاری شد کارستان اما هفت خط های کار کشته نه تنها قافیه را نباختند بلکه حرفه ای تر از فاتحان شنبه دست بکار شدند بر شیپور اصلاحات دمیدند و در ایام مبارک صیام خوان افطار گشودند و از کیسه ی بیت المال حاتم بخشی ها نمودند و ربنای شجریان را تحسین و سید محمد خاتمی را تکریم ... و از پاپ کاتولیک تر و از پیشگامان نهضت انقلابی تر، اما یادشان رفت به برکت فضای مجازی حافظه ی ملت قوی و قوی تر شده است و این حناها دیگر رنگی ندارند و این تو بمیری با تو بمیری های سابق خیلی خیلی فرق دارد ......
حکایت دوم:
منت فتعلیشاه قاجار بر روی مردم بابت امضای قرارداد ترکمانچای و.....
روایان تاریخ چنین روایت نمودند که، در جریان جنگ دوم ایران و روس، آنهم درست هنگامی كه قوای ارتش تزاری وارد تبریز تب خیز و تب دار شدند٫هیچ خدایی را بنده نبودند و منزل به منزل در سراسر آذربایجان  پیشروی می‌كردند. عباس میرزا فرمانده قشون ایران خوب می دانست که اوضاع پس است و اگر شرایط دولت روس را نپذیرد تاج و تخت قاجار دود هواست، دولت ایران مجبور شد شرایط روس ها را بپذیرد .
فتحعلی شاه قاجار، بزرگان و اكابر و اعاظم و درباریان و اشراف و سایر مفت خوران را بار عام داد.  شاه بر تخت سلطنتی جلوس كرد و فرمود: «اگر ما امر كنیم كه ایالات جنوب و ایالات شمال همراهی كنند و یك مرتبه به روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این اقوام بی ایمان در بیاورند، چه پیش خواهد آمد؟»
مخاطبان تعظیم سجده مانندی كرده و  گفتند: «بدا به حال روس! بدا به حال روس!»
شاه مجدداً گفت: «اگر فرمان قضا، ‌شرف صدور یابد كه قشون خراسان با قشون آذربایجان یكی شود و توامان به این گروه بی‌دین و ملحد حمله كنند چه خواهد شد؟»
جملگی عرض كردند: «بدا به حال روس! بدا به حال روس!»
فتحعلی شاه مجدداً پرسید: «اگر توپچی‌های خمسه را به كمك توپچی‌های مراغه بفرستیم تا با توپ خود تمام دار و ندار این كفار را با خاك یكسان كنند چه خواهد شد؟»
باز جواب آمد كه: «بدا به حال روس! بدا به حال روس!»
خلاصه چندین فقره از این قماش اگرهای دیگر رد و بدل شد و جواب آمد: «بدا به حال روس! بدا به حال روس!»
دو نفر از درباریان متملق كه در سمت چپ و راست شاه ایستاده بودند خود را به روی پای قبله !!؟ عالم انداخته گفتند: «قربان! مكش! مكش! كه عالم زیر و رو خواهد شد!»
شاه كه از اظهارات چاپلوسانه مشتی درباری و نزدیكان مافنگی خود به هیجان آمده، ناگهان روی دو زانو بلند شد، شمشیر خود را که به۶ كمر بسته بود به قدر یك وجب از غلاف بیرون كشید و این شعر را با صدای بلند خواند:
كشم شمشیر مینایی
كه شیر از بیشه بگریزد
زنم بر فرق پاسكویچ
كه دود از پطر برخیزد
 شاه قاجار پس از لحظه‌ای سكوت، گفت: «حالا كه این طور صلاح می‌دانید ما هم دستوری می‌دهیم با این قوم بی‌ایمان كار را به مسالمت ختم كنند و به این گونه قرار داد ترکمانچای بسته شد و بسیاری از شهرهای ایران برای همیشه به خاک روسیه الحاق و ..
حالا این مدیران سخندان و سخنور ما در خطه خوزستان  که مثل فتحعلیشاه قاجار شمیشر مینائی بر می کشند و روی مردم هم منت می گذارند و یک عده رِند که منافعشان با این مدیران گره خورده است هورا می کشند و ....  
نتیجه گیری:
جندی پیش در یک ضیافت بزرگ افطاری ـ یکی از مدیران هفت خط  که در تقلای ماندن است پشت تریبون خطابه رفت و مثل فتحعلیشاه شمشیر مینائی بر کشید و یکی از متملقین که بند نافش به جناب هفت خط بسته بود هورا می کشید و ..٫٫



کانال تلگرام عصر جهان



ثبت نظر

نام*
ایمیل(اختیاری)
نظر*