معرفت نردبانی است که سالک یا سالکین و عارفین برای رسیدن به قرب الهی از آن بهره میبرند و سلیمانی چنین بود
پایگاه خبری عصرجهان؛هادی جلالی زاده نوشت:

به نام خدای شهیدان
*شهید قاسم سلیمانی یک عارف سالک با معرفت بود ؛*
او سالها در عالم هستی به خود سازی پرداخت ؛ بر هواهای نفسانی دنیوی خود غلبه نمود ؛ روح و جسم و فکر خود را بجز به خدا به کسی نسپرده بود ؛ او جزء لقاء الهی و نوشیدن شهد شیرین شهادت و رسیدن به قرب الهی به چیز دیگری نمی اندیشید ؛
*پس او یک عارف سالک با معرفت بود :*
عارف در لغت به معنای فرد دارای شناخت ، و سالک به معنای پیماینده راه و مسیر حق و حقیقت است ؛
عبدالرزاق گیلانی در شرح کتاب مصباح میگوید :
عارف به اصطلاح حکما کسى است که ، نفس خود را بر حسبِ قوّت نظریّه ، و علم به حقایق اشیاء ، کامل کرده و به قدر مقدور بهم رسانیده باشد ، و از صفات رذیله و اعتقادات خبیثه ، تهی و به اعتقادات حقّه و کمالات ستوده ، آراسته باشد ؛ و وقتی در احوالات شهید سلیمانی سیر میکنیم جزء این شاخص ها چیزی نمی بینیم ؛ پس با این تفسیر او یک عارف به تمام معنی بود ؛ گریه ها او در هنگام سخنرانی و ذکر نام و خاطره شهیدان خاصه فاطمه زهرا س ؛ رفتارهای او با دوست و دشمن نشان از این شاخص ها دارد ؛
به بیان دیگر ، عارف کسى است که با وجود کمال قوّت نظریّه و علم به حقایق أشیاء و کمال قوّت عملیّه ، جمیع حواسّ ، قوا ، اعضا و جوارح او ، متوجّه حضرت حق باشد ، غیر او نبیند ، غیر او نگوید و غیر او نشنود ، و فناى فی الله ، از لوازم این مرتبه ، بلکه عین این مرتبه در وجود در رفتار در کردار و در گفتار شهید عزیز قاسم سلیمانی موج می زد :
کلام حضرت بارى تعالی به این مرتبه حمل میشود که فرمود :
وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ : خداوند می فرماید : و هیچ بنده ای به چیزى به من تقرب نجوید که نزد من محبوبتر از آنچه بر او واجب کردهام باشد ، و همانا او به وسیله مستحبات به من نزدیک شود ؛ تا آنجا که من او را دوست بدارم ، و هنگامى که او را دوست بدارم گوش او شوم ، همان گوشى که با آن میشنود و چشم او گردم همان چشمى که با آن میبیند ، و زبانش شوم همان زبانى که با آن سخن میگوید ، و دست او گردم ، همان دستى که با آن بگیرد ، اگر مرا بخواند اجابتش کنم ، و اگر از من خواهشى کند به او بدهم :
و باز اگر احوالات شهید سلیمانی را به صورت عمقی وارسی و بررسی سالکانه کنیم او ترجمان واقعی این آیات قرآن از کتاب خداست ؛ و لذا قاسم سلیمانی یک سالک عینی بود :
سالک واقعی کسی است که راه خدا را تنها از آثار معصومان و امامان اهل بیت ( ع ) دنبال مىکند ؛ سعادت ، رستگارى و پیروزى را در اقتداى به آنها دانسته ، از هدایت آنها بهره برده و در پرتو انوار آنها حرکت مىکند ؛ و شهید سلیمانی جزء ذوب عملی در معصومین ع در هیچ بشری ذوب نبود ؛
اگر کسی جز در طریق معصومین ع و اولیاء الهی قدم بردارد ، رشد و صلاح خود را از دست مىدهد ، هواى نفسانى بر او چیره مىشود ، و او را به دنبال خود مىکشد ، شیطان بر او استیلا مىیابد ، انواع سختیها و بدبختیها به او رو مىآورد ، و سرانجام او را در وادى تیره بختى و نابودى سرنگون مىکند و دچار بدنامى و ننگ مىسازد :
که هر چقدر تجسس و تفحص در حول محور شخصیت و ابعاد مختلف شهید سلیمانی داشته باشیم ؛ هیچکدام از این خصایص منفی را در هیچ بُعدی از او حتی به ذره یافت نخواهیم کرد ؛ در صورتی که در سایرین با کم و زیاد به وفور یافت می شوند ؛ چرا چون قاسم سلیمانی از طریق معرفت واقعی و عملی به این درجات رسید و او روی قله رفیع معرفت ایستاد تا عارف و سالک شد ؛
در حقیقت معرفت نردبانی است که سالک یا سالکین و عارفین برای رسیدن به قرب الهی از آن بهره میبرند و سلیمانی چنین بود ؛ بنابر این سالک باید راه و روش معرفت را و درجات آن را بداند ؛ چرا که اگر نداند ، نمیتواند از حضیض به اوج ، و از اسفل سافلین به اعلى علیین ترقى کند و فاتح قله قرب الهی گردد ؛
پس سالک عارف آنهایى هستند که از خاندان پیامبر ( ص ) پیروى عملی و نه شعاری و به آثار آنها اقتدا میکنند ، و در پى و راه آنها گام بر می دارند ، دعوت آنان را اجابت می کنند و سیره و روش آنها را سرمشق خود قرار می دهند و شهید قاسم سلیمانی مصداق بارز و واقعی آن بود ؛
به سخن ساده بگویم ، در عرف دینداران ، عارف فردی است که به شناخت مناسبی نسبت به پروردگار رسیده ، و سالک فردی است که در مسیر رضایت پروردگار و خلق خدا و نزدیکی به او گام بر میدارد ؛
و همانگونه که در بالا عرض نمودم شهید سلیمانی جزء به خدا و رسیدن به قرب الهی در زیر سایه گفتار معصومین ع به چیز دیگری نمی اندیشید و مصداق بارز این ادعا این جمله شهید سلیمانی است ؛ که می فرمایند *شرط شهید شدن شهید بودن است* و او اول شهید شد یا به زبان ساده تر بگویم که اگر او شهید شد اول شهید بود ؛
و جمله آخر که درسی باشد برای همه خوانندگان و نگارنده این متن این است که شهید سلیمان هم در زمان حیات و هم حال شاهد است چون اگر بخواهیم او را مصداق واقعی آن جمله عرفانی خودش قرارش دهیم ، او اول شهید بود و بعد شهید شد یعنی او شاهد بود و شاهد هست ؛
روحش شاد است شادتر گردد ،
الهی که این شهید با معرفت و عارف و سالک شافع نگارنده سراپای تقصیر گردد ،
شاخص های مکثری در وجود شهید سلیمانی بوده که در صورت امکان و استقبال خوانندگان بیشتر به آنها خواهم پرداخت :
۲۶ دی ماه ۱۴۰۰
هادی جلالی زاده
قم المقدسه