یکی از پدیده های ناگوار در بهمئی همه گیرشدن سیاست در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی است و همه چیز رنگ و بوی سیاست به خود می گیرد حتی در میان اعضای یک خانواده نیز برخی از مناسبات و تعامل ها بر محور سیاست می چرخد.
یاسین خرم پور/پایگاه اطلاع رسانی عصرجهان-سیاست در زندگی امروزی کنشگران اجتماعی نقش حیاتی دارد؛ و موضوع سیاست در تمام شئونات زندگی فردی و اجتماعی همه شهروندان جامعه دخیل میباشد، به صورتی که با تغییر سیاست دگرگونی عمدهای در حوزهای عمومی و خصوصی زندگی شهروندان یک جامعه به وجود می آید. در واقع زندگی و اجتماع بدون نهاد سیاست غیر قابل تصور می باشد، نمی توان در جامعه زندگی کرد و در سیاست مداخله نداشت. عدم توجه به امور سیاسی خود خود نوعی پذیرفته¬شدن دیکتاتوری در یک جامعه می باشد. زیرا طبقه ی زحمتکش جامعه را از مبارزه به خاطر خواست های خود و همچنین شرکت در تعیین سرنوشت خود دور می کند.

اعتقاد بر این است که نظام سرمایه داری دچار بیماری سیاست زدگی می باشد، این نظام با همه ی وسائل توده ها و طبقه زحمتکش را در عقب ماندگی ایدئولوژیک نگه داشته است و مانع از تحقق آگاهی طبقاتی در حوزه عمومی اجتماعی می شود. هابرماس در نظریه انتقادی خود بر این باور می باشد، که نظام جدید سرمایه داری دچار، بحران مشروعیت شده است و برای جبران این بحران دست به مشروع سازی می زند، یعنی یک نظام فکری تعریف می کند که نظام سیاسی آن را ایجاد کرده است، و با این کار از نظام موجود پشتیبانی می کند. این مشروع سازی ها برای آن طراحی می شود که نظام سیاسی در هاله ای از رمز و راز پوشانده شود تا کسی پی نبرد در پشت پرده چه اتفاق هایی رخ می دهد. لذا چنین عامل هایی باعث می-شود که شهروندان نسبت به مسائل سیاسی در حالت انفعال قرار بگیرند و عملکرد نظام سیاسی حاکم را مورد نقد و واکاوی قرار ندهند. در واقع منفعل شدن شهروندان در زمینه سیاسی که خود نیز عدم مشارکت سیاسی را در پی دارد، می تواند جامعه ی سرمایه داری را به سمت تک حزبی بودن و تک صدایی بودن پیش ببرد، که این امر مشروعیت نظام سرمایه داری را به چالش اساسی کشانده است.
وضعیت پدیده های اجتماعی همیشه در جهان سوم متفاوت تر از اکثر کشورهای پیشرفته و سرمایه داری می باشد، در اینجا (جهان سوم) مفهوم سیاست زدگی با آنچه که ما سیاست زدگی در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته یاد می کنیم، به طور کلی متفاوت می باشد. در کشورهای سرمایه داری عدم شرکت شهروندان در مشارکت سیاسی و اجتماعی جامعه منجر به سیاست زدگی می شود، ولی در کشورهای جهان سوم یک بعدی نگریستن به پدیده های اجتماعی منجر به سیاست زدگی می شود، یعنی همه چیز را از عینک سیاست دیدن و محو شدن در مسائل سیاسی خود منجر به سیاست زدگی جهان سومی می شود.
در شهرستان بهمئی به عنوان یکی از مناطق جهان سوم نیز چنین پدیده ای قابل لمس می باشد. و یکی از پدیده های و ناگوار در شهرستان ما همه گیرشدن سیاست در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی می باشد که همه چیز رنگ و بوی سیاست به خود بگیرد. چیزی به غیر از سیاست در این جامعه نمی توان یافت. حتی در میان اعضای یک خانواده نیز برخی از مناسبات و تعامل ها بر محور سیاست می چرخد. به طور کلی می توان سیاست زدگی را پیوند توهم آمیز همه امور جامعه به سیاست دانست، و در شهرستان بهمئی چنین پدیده ای به وفور یافت می شود. اگر امری خوب پیش برود و یا بد پیش برود، در هر صورت منشایی سیاسی برای آن در نظر گرفته می شود. البته این به آن معنا نیست که مشکلات و موفقیت های شهروندان شهرستان بهمئی ریشه سیاسی ندارند بلکه به این معناست که مسائل سیاسی، تبیین کننده و تعیین کننده همه مسائل و مشکلات این شهروندان نیست.
برخی از مصادیق سیاست زدگی در بهمئی به این شرح می باشند که مردم اعتقاد دارند، اگر در جایی و منطقه ای پیشرفتی و حرکتی مشاهده شد، همه یقین پیدا می کنند که به فلان جهت سیاسی این منطقه پیشرفت کرده است و فلان منطقه محروم مانده است. یا اینکه همگان خود را نخبه سیاسی می پندارند، و در همه مسایل به صورت جدی نظر می دهند در صورتی که شاید تخصصی در حیطه مورد نظر نداشته باشند، یا در مورد مسئله انتخابات، فضای سیاسی منطقه آن چنان پر التهاب می-شود که داوری های افراد نسبت به کاندیدا و طیف های سیاسی صرفاً بر مبنای پیش فرض های و برداشت های شخصی می-باشد و واقعیت های اجتماعی ملاک قرار نمی گیرند و نگاه چند بعدی نسبت به چنین مسائلی وجود ندارد. یکی دیگر از مسائل حاد سیاست زدگی در این شهرستان سیاست زدگی در حیطه آموزش و پرورش می باشد، این نهاد تربیتی و آموزشی چنان در مسائل سیاسی درگیر شده که کارکرد اصلی خود را فراموش کرده، در واقع محتوای آموزشی در سیستم آموزش پرورش شهرستان فدای مسائل و طیف های سیاسی شده است. این نوع سیاست زدگی منجر به عدم دگرگونی فکری و روانی می شود، در واقع برای ایجاد پیشرفت و توسعه در یک منطقه ابتدا نیاز به توسعه روانی شهروندان یک جامعه داریم، توسعه و پیشرفت روانی باعث نوعی تحرک روانی و ذهنی در بین افراد می شود و در طی آن افراد ویژگی های ارزشی و انگیزشی تازه ای را کسب می کنند که همین ویژگی ها موتور حرکت ابتدایی یک منطقه و شاید یک کشور باشد.
بطور کلی نظام سیاسی حاکم می تواند از بروز چنین پدیده های جلوگیری کند. در واقع نظام سیاسی می تواند با ایجاد فضای مناسب روند سیاست زدگی را کاهش بخشد. مثلا با ایجاد زمینه های شغلی و زدودن فقر و بیکاری و برنامه ارتقاء بخشی آگاهی عمومی طی یک برنامه دقیق هرچند طولانی مدت، زمینه بروز سیاست زدگی را در جامعه از بین ببرد. علاوه بر این باید به نقش نهاد آموزش و پرورش به عنوان نهاد دگرگونی در اذهان نیز توجه بشود، و در این زمینه مسولان زیربط آموزش و پرورش باید مسائل سیاست را در حیطه آموزش به پایین ترین سطح خود برسانند.
یاسین خرم پور کارشناس ارشد جامعه شناسی