در این مصاحبه اختصاصی با فریده چراغی، شاعر جوان و توانمند الیگودرز، به دنیای زیبای شعر و ادبیات فارسی سفر میکنیم. فریده، با کلمات مبدل به احساسات عمیق و واقعیتهای اجتماعی، داستانهای زندگی را به تصویر میکشد. در این گفتگو، او از انگیزههای هنری، چالشها و همچنین رؤیاهایش در دنیای شعر صحبت میکند.
پایگاه خبری عصرجهان-بانو فریده چراغی شاعر معاصر ایرانی است که در الیگودرز متولد شده است. او با آثارش در حوزه شعر فارسی بالخص شعر نو و آزاد شناخته می شود.

شعرهای او معمولاً شامل مضامین اجتماعی، عاشقانه و انسانی هستند و احساسات عمیق را به تصویر میکشند.
فریده چراغی قریحه شاعری خود را در قالب های متنوعی چون غزل، مثنوی، دوبیتی و سپید به زبان فارسی و گویش بختیاری عیان و آثار درخُوری را به فرهنگ و ادب ایران ارایه نمود.
در سوابق فریده چراغی می توان به دو دهه فعالیت در انجمن ادبی علامه طباطبایی اشاره کرد.
اما شکوه ادبی بانو چراغی در سروده های گویشی ایشان ـ که در قالب گویش بختیاری سروده شده است ـ می باشد.
فریده چراغی شاعر پرآوازه ایران زمین که سروده های او در کلام وآوای خنیاگران فولکلور سینه به سینه می چرخد در گفتگو با پرویز دوید خسروی اینگونه گفت:

فریده چراغی هستم دوران خردسالی و نوجوانی را در زادگاه خویش گذراندم پدر و مادرم هر دو بختیاری و از ایلات چهارلنگ و هفت لنگ هستند، مسأله ای که نقش بسیاری در تقویت زبان بومی من داشته است.
از سال ۱۳۸۱نخستین اثر شعر بختیاری را باعنوان «گل باوینه» توسط نشر صنوبر اصفهان منتشر کردم که توسط خوانندگان بختیاری با آوای خوش الحان هنرمندان سروده شد دومین اثر من مجموعه شعری نیز با گویش بختیاری باعنوان داربنگشتوو توسط نشر مهر و دل در سا۱۴۰۲در تهران انتشار یافت
خانم چراغی از نخستین دفتر شعر بومی خود بیشتر سخن بگوئید
نخستین دفتر شعر بومی خود را با نام «گل باوینه» (گل های بابونه) به جامعه ی ادبی کشور و علاقه مندان به ادبیات بومی این مرز و بوم ارایه نمودم این مجموعه با ۴۶ قطعه ی ادبی با گویش بختیاری توسط نشر صنوبر ـ از ناشران اصفهانی ـ در سال ۱۳۸۱ هـ ش چاپ و به علاقه مندان ادبیات بومی ارایه گردید.
خانم چراغی به طور خلاصه به برخی از آثار هنری خود اشاره کنید:
بسیاری از ترانه بختیاری سروده شده من توسط خوانندگان بزرگی اجرا و منتشر شده است که به بخشی از آنان اشاره می کنم: تصنیف کُنار غریو اجرای اصلی توسط رحیم عدنانی و پس از آن تاکنون بالا بر بیست اجرا توسط دیگر خوانندگان داشته است، تصنیف بَلیط به خوانندگی بهمن حسینی مالمیر، تصنیف شازنون( دا) به خوانندگی بهمن حسینی مالمیر، تصنیف هُمسا به خوانندگی زنده یاد بانو آفرین بختیاری، تصنیف سوتیام به خوانندگی بانو آستاره بختیاری، تصنیف کَهخدایی(خواستگاری ) به خوانندگی کورش اسدپور، اجرای دکلمه بانو فریده چراغی در آلبوم علیداد به خوانندگی کورش اسدپور و کهبنگ توسط مهران پازیار سروده شدند که بنظرمی رسد شعر و آهنگ های موفق و تاثیر گذاری در فرهنگ و هنر فولکلور قوم لر بوده اند

از نکات قابل توجه در مورد اشعار خانم فریده چراغی این است که این خان چراغی سروده های شما بالاخص اشعار بختیاری مورد توجه بسیاری از خوانندگان قرارگرفت و هم اکنون نیز تقاضا برای اجرای ترانه های شما بسیار می باشد یکی از این اشعار که توسط خوانندگان مختلف زن و مرد بختیاری خوانده شده و سینه به سینه نقل شده شعر “کنار غریو” استخواهشمند است در این باره بیشتر توضیح دهید
بله درست می فرمائید بخش های از ایثن شعر را می خوانم
کُنارِ غریوم که بَرده نِصیوُم
(درختِ کنارِ غریبی هستم که سهم من سنگ است)
یه عمره که سی خُم ایگم ایگریوُم
(عمریست که برای خودم مرثیه میخوانم و میگریم)
اَیَر باد و بارون بیاهِن به جارُم
(اگر باد و باران به فریادم برسند)
اِشَینُم خومه تا غم از دل وُرآرُم
(خودم را میتکانم تا غم از دل برانم)
بخون کَوگِ مستُم که بوسم گِلیته
(کبکِ مستِ من، بخوان تا گلویت را ببوسم)
که آستاره بختم مِنِ تیگِ ریته
(زیرا ستارهی اقبال همان روی خوب توست)
مُو چی مار تشنه تو چی چشمه سارون
(همچون مار تشنهام و تو گویی چشمه ساران)
دلُم سُحده زاره بزن نَرمه بارون
(دل من کویری سوخته است ای باران آهسته ببار)
کِلورُم به دستِ تو ای بادِ گَردو
(من کاهم در دست تو ای باد هر جایی)
گُلُم اَر بیاهه بُهارونه از نُو
(اگر گل من بیاید دوباره بهار میشود)
تِیام پالِهپالِه پُرِ اَرس و خینن
(چشمانم کاسهکاسه اشک و خونند)
زِ بس چی تَریده به رَهت اینشینن
(دلم همچون راهزن سر راهت مینشیند)
دلُم جُور دینِش سرِ تَش ایبازه
(دلم مانند اِسپند روی آتش میرقصد)
یه عمره که دل سی تو، وا تش اِسازه
(عمریست که دل برای تو با آتش سازش میکند)
بنه سر به شونُم، بُهارُم صداته
(سر بر شانههایم بگذار که بهار من صدای توست)
دل غم نَصیوم همیشه واباته
(دل غمین من همیشه همراه توست)
مو هُمدا پوییزُم که شیوِسته لیزُم
(من همزادِ پاییزم که این چنین کاشانه و روزگارم به هم ریخته است)
بیو تا پَرامِ به پاهات بریزم
(بیا تا برگهایم را فرش راهت کنم)
دِلِ جُل به کولُم که وَسته به دیندات
(دل خانه به دوش من که دنبال تو افتاده)
بیو تا بخَوسه به شَولیزِ میهات
(بیا تا در خانهی آرام شب گیسوانت بخوابد)
ندونم کیای تو؟ مهی یا که اَفتو؟
(نمیدانم که هستی؟ ماهی یا آفتاب؟)
که مُردُم ز دیریت بیو دی تو امشو
(که از دوریت می میرم دیگر بیا)
تو نهلی که ئی دل به سردی بمیره
(نگذاری که دلم در سرما بمیرد)
بزن جور افتو که برفُم بِچیره
(بتاب همچون آفتاب تا برف من ذوب شود)
سَرِ لِشک زردُم بخون کوگِ رَشته
(بر شاخسار زرد من بخوان ای کبک رنگین بال)
ندونی اِی سالا چه ور مُو گُدَشته
(نمیدانی این سالها بر من چه گذشته است)
چه تَحله غریوی شرینُم بیَو دی
(غریبی تلخ است شیرین من دیگر بیا
بُگُ اَر نیاهی به کی وا کُنم ری
(بگو اگر نیایی به چه کسی روی کنم)
این شعر توسط رحیم عدنانی و خانم آفرین خوانده شده است.