به کانال ما در ایتا ملحق شوید

 

آی دی «پایگاه خبری عصرجهان» در «ایتا» و سایر شبکه های اجتماعی -به کانال ما «ملحق» شوید
asrejahan@

اخبار عمومی
اعلام وصول 2
 
 
 
323750
تاریخ انتشار: 1405/06/27 15:41
منتقد، حتی اگر دولت پیشنهادش را نپذیرد، همچنان منتقد باقی می‌ماند.اما سهم‌خواه ممکن است تا زمانی که به خواسته‌اش نرسیده، نام خود رامطالبه‌گر بگذارد و درست از فردای برآورده شدن خواسته‌اش، همان دولت و همان مدیری را که دیروز ناکارآمد می‌خواند، ناگهان کارآمد و موفق ارزیابی کند!این دیگر نقد نیست؛ معامله بر سر قدرت است.

✍️ محمد شریفی

ابتدا به‌ساکن عرض کنم که به‌عنوان یک کنشگر اجتماعی و فعال رسانه‌ای، نقد سازنده و مطالبه‌گری مسئولانه را حق مسلم هر شهروند ایرانی می‌دانم و اتفاقاً نقدهای جدی و قابل تأملی نیز به دولت پزشکیان دارم.
از جمله اینکه تیم دولت، به‌جای آنکه بیش از هر چیز پاسخگوی مردم و رئیس‌جمهور باشد، در مواردی چنان نگران استیضاح و فشار نمایندگان مجلس است که گویی بخشی از اعضای کابینه، مهم‌ترین وظیفه خود را تأمین منویات نمایندگان می‌دانند؛ وضعیتی که اگر تداوم پیدا کند، می‌تواند استقلال قوه مجریه و فلسفه نظارت مجلس را با چالش جدی مواجه کند.
با همه این نقدها، اما یک پرسش ساده و در عین حال آزاردهنده ذهنم را رها نمی‌کند:
چرا در دولت قبل صدای نقد بسیاری از نمایندگان و فعالان سیاسی خوزستان خاموش و کم‌رمق بود، اما با روی کار آمدن دولت جدید، ناگهان سیل منتقدان به راه افتاد و شمار مدعیان نقد و مطالبه‌گری چند برابر شد؟


آیا خوزستان در دولت های پیشین مشکلی نداشت؟
آیا آن روزها آب و فاضلاب، بیکاری، آلودگی، ریزگرد، جاده‌های ناایمن، پروژه‌های نیمه‌تمام، تبعیض، سوءمدیریت و مدیران ناکارآمد وجود نداشتند؟

اگر وجود داشتند ، که داشتند ، پس این سکوت نسبی را چگونه باید توضیح داد؟
و مهم‌تر از همه،آیا همه منتقدان امروز، واقعاً منتقدند؟
اینجاست که باید میان دو مفهوم، مرزی روشن کشید؛ مرزی که گاهی عمداً یا سهواً نادیده گرفته می‌شود،نقد با سهم‌خواهی یکی نیست
نقد یعنی پرسیدن: "چه کرده‌ای؟"
سهم‌خواهی یعنی پرسیدن، پس سهم من چه شد؟
منتقد واقعی، عملکرد مدیر را می‌سنجد، نه شناسنامه سیاسی او را.
اگر مدیری ناکارآمد است، چه اصولگرا باشد و چه اصلاح‌طلب، باید نقد شود.
اگر تصمیمی نادرست است، چه در دولت رئیسی گرفته شده باشد و چه در دولت پزشکیان، باید درباره آن پرسش کرد.
منتقد می‌گوید،این تصمیم اشتباه است؛ این هم دلایل آن و این هم راه اصلاحش.
اما سهم‌خواه، معمولاً سؤال دیگری دارد،چرا فرد یا جریان مورد نظر من منصوب نشده است؟
منتقد درباره عملکرد سخن می‌گوید؛ سهم‌خواه درباره انتصاب.
منتقد سند و استدلال ارائه می‌کند؛ سهم‌خواه گاهی ابتدا گزینه مطلوب خود را انتخاب می‌کند و سپس برای کنار زدن مدیر موجود، به دنبال دلیل می‌گردد.
منتقد، حتی اگر دولت پیشنهادش را نپذیرد، همچنان منتقد باقی می‌ماند.
اما سهم‌خواه ممکن است تا زمانی که به خواسته‌اش نرسیده، نام خود رامطالبه‌گر بگذارد و درست از فردای برآورده شدن خواسته‌اش، همان دولت و همان مدیری را که دیروز ناکارآمد می‌خواند، ناگهان کارآمد و موفق ارزیابی کند!
این دیگر نقد نیست؛ معامله بر سر قدرت است.
برای تشخیص نقد از سهم‌خواهی، شاید یک سؤال ساده کافی باشد،اگر مدیر مورد نظر من منصوب شود، آیا فردای آن روز همچنان درباره عملکرد دولت و مدیران نقد خواهم کرد؟
اگر پاسخ بله باشد، احتمالاً با مطالبه‌گری مواجهیم.
اما اگر تمام مسئله به این خلاصه شود که،فلانی باید مدیر شود،باید با احتیاط بیشتری از واژه نقد استفاده کرد.
زیرا نقد، مدیر مطلوب نمی‌خواهد؛ مدیریت مطلوب می‌خواهد.
سهم‌خواهی اما معمولاً از نقطه مقابل آغاز می‌شود،
ابتدا مدیر مطلوب را تعیین می‌کند و سپس عملکرد را با آن تطبیق می‌دهد.
اگر مدیر مطلوب او منصوب شد، عملکرد خوب است؛ اگر نشد، همان عملکرد بد تلقی می‌شود.
اینجا دیگر معیار، منافع عمومی نیست؛ معیار، میزان نزدیکی به سهم مورد انتظار از قدرت است.
نماینده مجلس حق دارد دولت را نقد کند، از مدیران سؤال بپرسد، درباره عملکرد دستگاه‌های اجرایی تحقیق و تفحص کند و صدای مردم حوزه انتخابیه خود باشد.
اما میان نظارت و انتصاب فاصله بسیار زیادی وجود دارد.
اگر نماینده‌ای بگوید:
این مدیر عملکرد قابل قبولی ندارد و بر اساس این اسناد باید پاسخگو باشد،
این نظارت است.
اما اگر مسئله اصلی این باشد که این مدیر را بردارید و فرد مورد نظر من را منصوب کنید،
باید پرسید،این دیگر نظارت است یا سهم‌خواهی؟
نماینده قرار است چشم مردم بر دولت باشد، نه دست دولت در چینش مدیران؛ و نه اینکه دولت را به ابزاری برای چینش نیروهای مورد نظر خود تبدیل کند.
نماینده اگر به جای مطالبه عملکرد، مطالبه انتصاب کند، مرز میان نمایندگی مردم و نمایندگی یک شبکه سیاسی مخدوش می‌شود۔
شاید یکی از دلایل سکوت نسبی گذشته و هجوم منتقدان امروز این باشد که در دولت رئیسی، بخش مهمی از جریان سیاسی و نمایندگان احساس می‌کردند به ساختار قدرت نزدیک‌ترند.
اختلاف‌ها، در بسیاری موارد، به جای آنکه به تریبون عمومی و رسانه کشیده شود، درون همان شبکه قدرت حل‌وفصل می‌شد.
اما با روی کار آمدن پزشکیان، گروه‌های دیگری احساس کردند که نوبت تغییر فرا رسیده است.
و درست در همین نقطه است که مطالبه تغییر می‌تواند آرام‌آرام به سهم‌خواهی از تغییر تبدیل شود.
کسی که دیروز تغییر مدیران را سیاسی‌کاری می‌دانست، امروز برای تغییر همان مدیران، استدلال سیاسی می‌آورد.
و اینجاست که باید پرسید،آیا مدیر تغییر کرده است یا معیار ما برای قضاوت مدیر؟
خوزستان بیش از هر چیز به نقد صادقانه نیاز دارد؛ نقدی که از دولت رئیسی آغاز شود و در دولت پزشکیان نیز ادامه پیدا کند.
نقدی که مدیر خوب را فقط به خاطر جناحش نکوبد و مدیر ضعیف را فقط به خاطر نزدیکی سیاسی‌اش نپوشاند.
خوزستان به نماینده‌ای نیاز دارد که بگوید،اگر مدیر ضعیف است، برکنار شود؛ حتی اگر از دوستان من باشد.
نه نماینده‌ای که بگوید،اگر مدیر از دوستان من نیست، برکنار شود.
و شاید امروز مهم‌ترین پرسش از همه منتقدان دولت این باشد،اگر فرد مورد نظر شما منصوب شود، آیا فردای آن روز همچنان منتقد دولت خواهید ماند؟
اگر پاسخ مثبت است، جامعه به نقد شما نیاز دارد.
اما اگر با انتصاب فرد مورد نظر، زبان نقد هم به تعطیلات برود، باید پرسید:
آنچه نقد دولت نامیده می‌شد، نقد بود یا اعتراض به نرسیدن سهم سیاسی؟
در نهایت، مسئله فقط دولت پزشکیان یا دولت رئیسی نیست.
مسئله، یک فرهنگ سیاسی ریشه‌دار است؛ فرهنگی که در آن، گاهی تا زمانی که سهمی از قدرت نداریم، منتقدیم و همین که سهمی گرفتیم، همان قدرت ناگهان قابل دفاع می‌شود.
اینجاست که باید میان نقد و سهم‌خواهی خطی روشن کشید، بدتر از آن، هنگامی است که سهم‌خواهی، لباس نقد بپوشد۔

برچسب ها:
محمد شریفی ؛

بیشتر بخوانید :


کانال تلگرام عصر جهان



ثبت نظر

نام*
ایمیل(اختیاری)
نظر*