از وضو گرفتن در رودخانهی روستای زورآزما تا سلولهای استخبارات بغداد؛ سحر پرمهر در کتاب صوتی «اسارت من، وصیت او» روایت پیوستهای از زندگی پدرش، آزاده محمدرضا پرمهر، را به نگارش درآورده است؛ نوجوانی که در میانهی جنگ، رنج و ایمان بزرگ شد و حالا این اثر بهعنوان کتاب برتر سال ۱۴۰۴ دوره ادبی چوک شناخته شده است.
پایگاه خبری عصرجهان - کتاب«اسارت من، وصیت او» با تکیه بر خاطرات محمدرضا پرمهر به قلم دخترش سحر پرمهر شکل گرفته و خانه داستان چوک آن را بهصورت کتاب صوتی با گویندگی و کارگردانی مهدی رضایی منتشر کرده است. در مقدمه، نویسنده این روایت را به برادر شهیدش غلامرضا و پدرشان تقدیم کرده؛ پدری که هم داغ شهادت یک فرزند و هم سالهای اسارت فرزند دیگر را تاب آورده است. همین تقدیمنامه، لحن عاطفی و خانوادگی کتاب را از همان ابتدا روشن میکند.

روایت در چند خط اصلی پیش میرود: کودکی و نوجوانی در روستای زورآزما، فضای ساده و صمیمی زندگی روستایی، کارگری در شهر برای کمک به خانواده، شکلگیری حالوهوای انقلابی، عضویت در بسیج و سپس ورود به جبهه. شنونده با جزئیات عملیاتها، مجروحیتها، بازگشتهای کوتاه به خانه، دلتنگیها و دوباره اعزامشدنها روبهرو میشود. چهرههایی مثل غلامرضا برادر راوی، علیاکبر بیگدلی، حسین خلیلی و دیگر همرزمان در این مسیر زنده میشوند.
بخشهای بعدی وارد فصل تلخ اسارت میشود؛ از لحظهی محاصره در عملیات بدر و اسفند ۱۳۶۳ تا دستگیری، انتقال به پشت جبهه، بازجوییها، کتکخوردنها، تشنگی، انتقال به الزبیر و سپس استخبارات بغداد. توصیفهای دقیق از «تونل مرگ»، سلولهای شلوغ، حضور منافقان در بازجوییها، مصاحبههای اجباری رادیویی و تلویزیونی و فشارهای روحی و جسمی، بخشی از این روایت است. در تمام این مسیر، محور اصلی، ایستادگی در ایمان، حفظ نماز حتی زیر شکنجه و دلتنگی عمیق برای خانواده و بهویژه غلامرضاست.
*خلاصه کتاب*
کتاب صوتی، زندگی محمدرضا پرمهر را از کودکی در روستای زورآزما تا لحظهی اسارت در عملیات بدر دنبال میکند؛ از صبحهای زود کنار غلامرضا و داییها، وضو در رودخانه، مدرسهی دوردست، کارگری در ساختمانهای بهبهان و خوابیدن روی کارتون در پارک، تا روزهایی که موج انقلاب به روستا میرسد و نوجوانان پای ثابت راهپیماییها میشوند. سپس عضویت در بسیج، نگهبانی از جادهها، تلاشهای مکرر برای اعزام، مجروحیتها، شهادت دوستانی مثل علیاکبر، جانبازشدن حسین خلیلی و حضور در عملیات خیبر و بمباران شیمیایی روایت میشود.
نقطهی عطف کتاب، عملیات بدر و محاصرهی محور آنهاست؛ جایی که محمدرضا و دو همرزمش تا آخرین فشنگ مقاومت میکنند، شاهد شهادت دوستانشان میشوند و در نهایت او در میان حلقهی سربازان عراقی اسیر میشود و وارد دنیای بازجویی، شکنجه و زندان بغداد میگردد.
*چرا باید بشنویم؟*
شنیدن این اثر فرصتی است برای نزدیکشدن به تجربهی جنگ و اسارت از زاویهی یک نوجوان روستایی که بهتدریج در میدان نبرد و اسارت بزرگ میشود. جزئیات زندگی روزمره در روستا، فضای بسیج، خط مقدم، بمباران شیمیایی و زندان بغداد کنار هم میآید و نشان میدهد ایمان، خانواده و رفاقت چگونه در سختترین شرایط معنا پیدا میکند.
*به چه کسانی پیشنهاد میشود؟*
علاقهمندان خاطرات جنگ و اسارت، پژوهشگران حوزهی تاریخ شفاهی، دانشجویان علوم اجتماعی و مطالعات جنگ، و کسانی که به دنبال درک نزدیکتری از زندگی رزمندگان نوجوان، فضای روستاهای جنوب و تجربهی اسارت در عراق هستند.

