آنچه پدرام را در چشم من ارجمند میکند، افزون بر دانش و توان حرفهایاش، قلبی است که برای مردم میتپد. او روزنامهنگاری را به نوشتن خبر و گزارش محدود نکرد؛ آن را مسئولیتی در برابر جامعه میداند. صدای کسانی را بازتاب میدهد که کمتر شنیده میشوند، از رنجهای ناگفته مینویسد
*پایگاه خبری عصرجهان؛ محمد شریفی* ✍️
«اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاریک بودی جاودانه
در این گیتی سراسر گر بگردی
خردمندی نیابی شادمانه»
شهید بلخی، شاعر بلند آوازه ی قرن چهارم ، معتقد است:اگر غم و اندوه چون آتش دود میداشت،جهان در تاریکی فرو میرفت؛ زیرا در سراسر این جهان، خردمندی را نمیتوان یافت که از رنج روزگار آسوده و شادمان باشد.
رودکی سمرقندی ، شاعر روشن روان، که روانش شاد باد، در توصیف شهید بلخی ، اینگونه خوش می سراید:
«از شمارِ دو چشم، یک تن کم
وز شمارِ خِرَد، هزاران بیش»

این بیتِ ماندگارِ منسوب به رودکی سمرقندی، چه نیکوست برای آغاز سخن از پدرام طاهری؛ روزنامهنگاری فرهیخته، فرهنگدوست و دغدغهمند که نامش با قلم، حقیقتجویی و تعهد به مردم پیوند خورده است. پدرام از آن انسانهایی است که ارزش نگاهشان را نه با توان دیدن، که با ژرفای اندیشه، وسعت دل و صداقت قلمشان باید سنجید.
بعضی آدمها جهان را فراتر از آنچه به چشم میآید میشناسند؛ در پسِ واژهها حقیقت را میجویند و در میان هیاهوی روزگار، صدای انسان را میشنوند. پدرام طاهری از همین تبار است؛ روزنامهنگاری که عشق به فرهنگ و دغدغهٔ مردم، چراغ راه اوست و مطالبهگری، جلوهای از مسئولیت حرفهای و وجدان بیدار اوست.
پدرام در اوج جوانی در مسیر زندگی با تجربهای دشوار روبهرو شد، اما آنچه امروز شایستهٔ ستایش است، نه دشواری این مسیر، بلکه شیوهٔ زیستن و ایستادن اوست؛ ارادهای که در کار و اندیشه استمرار یافته و قلمی که همچنان با تعهد و امید مینویسد. پدرام، بهجای آنکه اجازه دهد شرایط زندگی حدود حضورش را تعیین کند، راه خود را در عرصهٔ فرهنگ و روزنامهنگاری ادامه داده است؛ با همان شوق، همان دغدغه و همان باور به اهمیت حقیقت.
یاد پدرام، مرا به یاد رودکی سمرقندی میاندازد؛ شاعری که نامش از مرز قرنها گذشته و میراث ادبیاش همچنان در حافظهٔ زبان فارسی زنده است. میان این دو، پیوندی از جنس ماندگاری وجود دارد؛ یکی با شعر و دیگری با قلم، هر دو با نیروی اندیشه و آفرینش. این یادآوری، بیش از هر چیز، گواه آن است که بزرگی انسان را باید در اثری جستوجو کرد که بر ذهن و جان دیگران میگذارد.
آنچه پدرام را در چشم من ارجمند میکند، افزون بر دانش و توان حرفهایاش، قلبی است که برای مردم میتپد. او روزنامهنگاری را به نوشتن خبر و گزارش محدود نکرد؛ آن را مسئولیتی در برابر جامعه میداند. صدای کسانی را بازتاب میدهد که کمتر شنیده میشوند، از رنجهای ناگفته مینویسد و به ما یادآوری میکند که رسالت قلم، تنها روایت آن چیزی نیست که رخ داده، بلکه طرح پرسشهایی است که وجدان جامعه را بیدار نگه میدارند.
قلم پدرام همچنان جاری است؛ نه فقط به اقتضای حرفه، که از سر باور و دلبستگی. او با نوشتههایش نشان میدهد که روزنامهنگاریِ اصیل، بیش از هر چیز، به استقلال اندیشه، شهامت پرسیدن و وفاداری به حقیقت نیاز دارد. چنین است که ارزش کار او را باید در استمرار حضورش، کیفیت نگاهش به مسائل جامعه و صداقتی جستوجو کرد که به کلماتش معنا میبخشد.
درود بر پدرام طاهری؛ روزنامهنگاری که با قلمش همچنان در جستوجوی حقیقت است .
سپاس از محمد مالی، سردبیر فرهیختهٔ روزنامهٔ خوزیها، برای توجه ارزشمند و نگاه قدرشناسانهشان به پدرام طاهری و دیگر اهالی فرهنگ و رسانه...
سپاس از فردین کوراوند ،مشعل دار و مروج راستین فرهنگ کتاب و کتابخوانی..
سپاس از همه ی شما که شب های خوزی ها را رونق می بخشید.
محمد شریفی
۳۰ مهر ۱۴۰۵
اهواز