نشست تهران آزمون نخستین دکترین بومی امنیت جمعی در غرب آسیاست. موفقیتش به دو شرط بستگی دارد: اعتمادسازی از طریق همکاری های اقتصادی و انسانی، و تبدیل نشست به یک فرایند نهادینه شده. اگر محقق شود، جنگ ۴۰ روزه می تواند منطقه را از «امنیت وارداتی» به «سرنوشت مشترک امنیتی» برساند. توپ حالا در زمین دیگران است.
پایگاه خبری عصرجهان؛ نواب شهریاری- کارشناس ارشد مسائل سیاسی*گ ✍ -نشست مقامهای ارشد عربستان، پاکستان و ترکیه در تهران، در چارچوب ایده «امنیت درونزا»، یک رویداد دیپلماتیک تاکتیکی نیست؛ نشانهای از چرخش راهبردی منطقه است. این نشست، نقطه تلاقی دو متغیر ساختاری است: فروپاشی تجربی «امنیت وارداتی» در جنگ ۴۰ روزه، و بلوغ دکترین «سرنوشت مشترک منطقهای»
۱. شکستن انحصار «امنیت وارداتی»؛ تهران از حاشیه به قلب معادلات امنیتی منطقه آمد
ایران دههها از شبکهای پایدار از اتحادهای امنیتی رسمی بیبهره بود و امنیت خود را بر ظرفیتهای بومی و استقلال راهبردی استوار ساخته بود. این «تنهایی» نه ضعف ساختاری، بلکه محصول یک انتخاب راهبردی بود: امتناع از ادغام در معماری امنیتی تحت هژمونی آمریکا. اکنون همان کشورهایی که بقای امنیتی خود را در چتر واشنگتن تعریف میکردند، به تهران آمدهاند. معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی تأیید کرده است که خالد بن سلمان (وزیر دفاع عربستان)، عاصم منیر (فرمانده ارتش پاکستان) و ابراهیم کالین (رئیس اطلاعات ترکیه) در نشستی مشترک با دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، حول «امنیت درونزا» رایزنی می کنند. این جابهجایی نقشها نشانه تغییر توازن ابتکار عمل دیپلماتیک در منطقه است.
۲. فروپاشی «امنیت وارداتی»؛ درسی که جنگ ۴۰ روزه داد
استدلال ایران درباره ناکارآمدی امنیت وارداتی، پیش از این نیز مطرح بود؛ چنانکه تأکید شده است «امنیت کالای قابل خریداری از دلالان دروغین امنیت نیست». اما آنچه این استدلال را از سطح شعار به سطح دکترین ارتقا داد، داده تجربه جنگ ۴۰ روزه بود. وزیر امور خارجه پس از جنگ اعلام کرد ساختارهای امنیتی مبتنی بر حضور خارجی «فرو ریخت» و پایگاههای آمریکایی نه تنها تأمینکننده امنیت نبودند، بلکه «عامل ناامنی» و شریک در تجاوز به ایران بودند. کشورهایی که سالها هزینه امنیتی حضور آمریکا را پرداخته بودند، اکنون با این پرسش بنیادین روبهرو شدهاند: اگر چتر امنیتی بیرونی نه بازدارندگی ایجاد کرد و نه امنیت آورد، منطق اتکا به آن چیست؟
۳. لایه پنهان نظریه؛ پیوند «امنیت ملی» و «امنیت انسانی»
آنچه این نشست را از یک گفتوگوی صرفاً نظامی متمایز میکند، زیربنای نظری آن است. مقام امنیتی ایران با اشاره به تجربه موفق جمهوری اسلامی در امنیتسازی ملی تأکید کرده است که هر سه کشور میتوانند با استفاده از این تجربه، «گامی موثر برای ایجاد یک امنیت درونزا» بردارند. این الگو صرفاً یک دکترین نظامی نیست، بلکه بر پیوند میان امنیت ملی و امنیت انسانی استوار است؛ پیوندی که در آن امنیت اقتصادی، غذایی، بهداشتی و محیطی، پیششرطهای ثبات پایدار تعریف میشوند. امنیت درونزا نه جایگزینی برای بازدارندگی نظامی، بلکه یک «رژیم امنیتی چندلایه» است که در آن، همکاری منطقهای در حوزههای غیرنظامی، زیرساخت اعتمادسازی برای همکاری امنیتی را فراهم میکند. این لایه نظری، حضور ترکیه، پاکستان و عربستان را در کنار ایران معنادار میکند.
۴. نیات پیدا و پنهان؛ آزمون «حسن نیت ساختاری»
هر یک از سه کشور حاضر اهداف خاص خود را دنبال میکنند: عربستان مدیریت ریسک و حفظ کانال ارتباطی پس از آشکار شدن شکنندگی چتر آمریکایی؛ ترکیه تثبیت نقش منطقهای و مدیریت بحرانهای پیرامونی؛ پاکستان ارتقای نقش میانجیگرانه به جایگاه نهادی. اما نکته راهبردی این است که ایران با اتکا به اصل «استقبال از ابتکارات درونمنطقهای»، ساختاری پیشنهاد کرده است که در آن، نیات پنهان طرفها در معرض آزمون «حسن نیت ساختاری» قرار میگیرد. این طراحی، اعتماد را نه بر پایه اعلامهای زبانی، بلکه بر اساس رفتار قابل راستیآزمایی بازیگران در طول زمان بنا میکند.
نشست تهران، آزمون عملیاتی نخستین دکترین بومی امنیت جمعی در غرب آسیاست. موفقیت این مسیر به دو شرط گره خورده است: تداوم اعتمادسازی از طریق همکاریهای اقتصادی و انسانی و نه صرفاً امنیتی، و تبدیل این نشست از یک رویداد به یک «فرایند» نهادینهشده. اگر این دو محقق شود، جنگ ۴۰ روزه میتواند به نقطه عطفی تبدیل شود که منطقه را از «امنیت وارداتی» به «سرنوشت مشترک امنیتی» رهنمون کند. تهران نشان داده است که آماده است؛ توپ اکنون در زمین دیگران است.
✍نواب شهریاری کارشناس ارشد مسائل سیاسی