
عصرجهان
شاعر: شیما زنگنه
دفتر شعرنگران که میشوی پاییز میشود
آسوده نخواب!
سالهایی که از کنارت گذشتنند حالا تو را نشان میدهند
زنی سی ساله در پنجره!
خاطره ساختند برایت
آدمهایی که توجیهی برای آمدن و رفتنشان نداری
دلت گرفته!
به اندازهای که باید سالها بباری
و نگویی آخ...
نگویی چه شد؟
من که خواستم...
بودم...
همه چیز شدم...
بیآخ خ خ که نمیشود رو به روی آینه ایستاد.