نمیدانم دستانتان را از پشت بسته بودند یا از روبهرو. نمیدانم نشسته بودید یا ایستاده، اصلا چه میدانم كه در آن روز، شاید هم شب چه آمد بر سر شما. نمیدانم در آن روزهای زمستانی سال ۶۵ با چه نقشهای غافلگیرتان کردند.اما غرور شما زیر آن خاکها دفن نشد. مثل یک نامه پستی از همان گودال ارسال شد برای ما.