در بررسی اینکه چرا سردار اسعد بختیاری با وجود شرایطی که ظاهرا برایش مهیا شده بود نتوانست به قدرت اول سیاسی ایران دست یابد،به دوعامل اصلی می رسیم:
به بهانه سال روز انقلاب مشروط و فتح تهران به دست بختیاریها، ابوالفضل بابادی شوراب فعال رسانه و کنشگر اجتماعی در مطلبی با عنوان"چرا سردار اسعدبختیاری به سلطنت مشروطه نرسید؟" در پایگاه اطلاع زسانی عصر جهان اینگونه نوشت:
به نام خدا
در بررسی تاریخ انقلاب مشروطه یکی ازشخصیت های بسیار کلیدی که مورد بی مهری مورخین مغرض تاریخ مشروطه قرار گرفته سردار اسعدبختیاری بزرگمرد مشروطه و فاتح تهران می باشد.
او در سال ۱۲۷۹ هجری شمسی،ابتدا به هندوستان رفت،پس از مدت کوتاهی هند را به مقصد مصر ترک کرد،اقامت وی در مصر نیز کوتاه بود و پس از چند هفته،از مصر به مکه رفته و سپس عازم پاریس شد.
پس از افتتاح مجلس اول،در14مهرماه ۱۲۸۵ برای معالجه چشم خود،باردیگر به اروپا سفر کرد و در شهر پاریس اقامت گزید،پس از مداوای چشم،شروع به مطالعه و ترجمه کتب فرانسه و انگلیسی نمود.
او از نخستین کسانی بود که با مظاهر تمدن و فرهنگ و دموکراسی غرب در فرانسه که مهد روشنفکری اروپا بود آشنا شد.
ایرانیان مهاجر مقیم اروپا،سردار اسعد را تشویق به رفتن ایران و قیام علیه محمدعلی شاه نمودند.
مخبرالسلطنه هدایت که آن هنگام در اروپا بسر می برد می نویسد:
"شاخص میان ایرانیان علیقلی خان سردار اسعد است که غالباً اشخاص مهمی با او مراوده دارند
و او را به بازگشت به ایران و رهبری نهضت تشویق می کردند."
ازجمله کسانی که سردار را به این قیام دعوت نمود،شکرالله خان معتمد خاقان(شکرالله خان صدری) که بعدها لقب قوامالدوله یافت،به اتفاق سردار اسعد به ایران مراجعت کرد و به اصفهان رفت و در سفر جنگی از اصفهان به تهران،با او همراه بود.
استبداد محمد علی شاهی باعث اندیشه و تفکر بسیاری از روشنفکران ایرانی آن دوران شد و ظاهرا یکی از دلایلی که ایرانیان خواستار بازگشت سردار به ایران بوده اند همین موضوع بوده،آنها به نقش و تاثیرگذاری بختیاریها در تاریخ سیاسی ایران واقف بودند.
شاید در باور و ذهن روشنفکران آن دوره از ایران این موضوع قرار داشته که بدون حضور لرهای بختیاری هرحرکتی محکوم به شکست خواهد بود.
سردار اسعد در روز پنج شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۲۸۸(۶ مه ۱۹۰۹ میلادی) وارد ایران شد،اقدام به امضای سوگند نامه با خوانین قشقایی نمود و برای قطعی شدن پیروزی،با برادران جنوبی خود شیوخ بزرگ عرب نیز که حمایت شان برای سردار بسیار حیاتی بود هم پیمان شد،زیرا او برای حرکت به سمت تهران میبایست از پشت سر مطمئن باشد و برای حرکت به سمت تهران برادران خود را نیز متحد نمود.
ایشان که از دولت فرانسه خیال ش راحت بود قبل از حرکت،طی نامهای به شیخالسفرا،وزیر مختار اتریش،هدف از حرکت خود را تشریح کرد و از دولتهای قدرتمند خواست تا از مداخله نظامی در ایران خودداری کنند،اما متاسفانه توجهی به انگلیس این گرگ پیر سیاست نکرده بود.
سردار اسعد در حرکت خود به سمت تهران،مشکل اصلی خود را برخورد با نیروهای بختیاری به فرماندهی امیرمفخم بختیاری میدانست و تلاش زیادی نمود تا با آنها درگیر نشود.
برای این مقصود نامههایی به او نوشت،متن یکی از نامههای سردار اسعد به لطفعلیخان امیر مفخم:"اگر میخواهی به شاه وفادار بمانی،میتوانی با نیروهای دیگر درگیر شوی!زیرا درگیری با نیروهای بختیاری ایل را به خاک و خون میکشاند و سپس ایشان هم به صف مشروطه خواهان پیوست."
ولی درهمین ایام که شاه و دولت با شتاب برای برگزاری انتخابات تلاش میکردند، قوای بختیاری به فرماندهی سردار اسعد بختیاری از اصفهان آهنگ فتح تهران را کرده بودند.
پس از درگیریهای پراکنده،شهر به تصرف مجاهدین درآمد؛و در روز جمعه ۲۵ تیر ۱۲۸۸(۱۶ ژوئیه۱۹۰۹ میلادی)داستان جنگ پایان یافت و در ساعت ۸:۳۰ صبح شاه با پانصد تن از سربازان و بستگان و سران و مرتجعین به سفارت روس در زرگنده پناهنده شد.
در این باره خبرنگار تایمز مینویسد:
"حرکت ناگهانی آنان بسی زیرکانه و به نحو درخشانی انجامید،بدون انداختن تیری توانستند رخنه به شهر نمایند."
در بررسی اینکه چرا سردار اسعد بختیاری با وجود شرایطی که ظاهرا برایش مهیا شده بود نتوانست به قدرت اول سیاسی ایران دست یابد،به دوعامل اصلی می رسیم:
1-عامل درونی،وفاداری یک لر به عهد و پیمان تا حد مرگ
2-عامل بیرونی،دولت انگلستان
"من در این رابطه با غلامحسین خان سردار محتشم گفتگویی داشتم،او اظهار داشت دو کنسول در این مورد،با یکدیگر هم عقیده و ثابت قدم بودند وی همچنین اضافه کرد که من همیشه فکر
می کردم که بریتانیا با خواسته های آزادی خواهان مخالفت نخواهد کرد،همانطوری که دیدیم
سرانجام چنین کرد و به تقاضای آنان روی خوش نشان نداد"(با من به سرزمین بختیاری بیائید.دکتر الیزابت مکبن روز،ترجمه و حواشی مهراب امیری،چاپ اول،انتشارات آنزان،ص49)
از زمان پایه گذاری سیاست درعرصه جهانی،انگلستان بعنوان رهبر و خط دهنده سیاست جهانی درعمده کشورهای ثروتمند دنیا در محوریت بوده و در این زمینه برنامه ریزی نموده است و کنترل حکومت ها را در تسلط خود داشته است.
شاید تصور شود انگلیس و فرانسه با هم هم پیمان بودند ولی سیاست مداران این پیر استعمار، بریتانیای کبیر از کوچکترین احتمالات نگذشته و آنها را در نظر می گیرند،هرکسی که در سرزمینی برای مدت موقت زندگی کند و در آن سرزمین دوران خوبی را بگذراند،مطمئنا تعلق خاطری خواهد داشت و اگر زبان مردم آن سرزمین را هم بلد بوده و با آنها تکلم کند این وابستگی بعنوان وطن دوم بیشتر و بیشتر خواهد بود.
دولت انگلستان از تمایلات قلبی و علاقه سردار به جنبش روشنفکری فرانسه اطلاع داشت و احتمال می داد که در صورت پیروزی ایشان و به اریکه قدرت نشستن ش,منافع بریتانیا تضعیف می شود و به جای آن دولت فرانسه بعنوان متحد اصلی سیاسی و اقتصادی ایران جایگزین خواهد شد.
ضمنا با توجه به اینکه سردار بارها از پذیرش دولت انگلیس برای انجام اقدامات نظامی خود در فتح تهران امتناع ورزیده بود این شبهه تبدیل به یقین برای سیاست ورزان خارجی بریتانیا شد و به همین دلیل به اتفاق روسیه اقدام به تقویت رقبای ایشان و در نتیجه تلاش برای محو ایشان از تاریخ فتح مشروطه اقدام نمودند.
نادیده گرفتن نقش انگلیس در معادلات و موازنه قدرت منطقه ای در آن دوران یکی از دلایل نرسیدن سردار به قدرت بوده است.
اما تاریخ نشان داد همانطور که انگلستان سیاست موذیانه ای در قبال مردم ایران داشته،دولت فرانسه که بعنوان مهد دموکراسی مطرح بود هرگز از کسانی که طرفدار دموکراسی و جامعه مدنی بودند و تعلقات فکری به مکتب روشنفکری فرانسه داشتند حمایت نکرده است.
ابوالفضل بابادی شوراب
۲۴تیرماه ۱۳۹۴
