میرزا شفیع نماینده گاو به آن بزرگی را فراموش کرد میخواهی تو را به یاد بیاورد که اصلا در خاطره اش نبودی!!!
پایگاه اطلاع رسانی عصرجهان/محمد شریفی✍
مقدمه:
کم نبودند مدیران و نمایندگانی که با برند اصلاح طلبی و اعتدال آمدند اما درست در اولین گردنه و بزنگاه چپ زدند و راست رفتند و ......
حکایت یکم:
چنین روایت نموداند؛ که در ولایت "ما بهتران"؛ میرزا شفیع؛ به قصد قربت و رفاه حال رعیت و عمران آبادانی ولایات و ترویج فلاحت و ترحم و شفقت مردمان بدبخت؛ عزم را جزم نموده که به هر حیلت و سیاست در مقام وکیل وارد دارالشورا شود. با همین نیت؛ در تاریخ مقرر؛ با رعایت ساعات سعد و نحس و التفات به حرکات کواکب در محل بلدیه حاضر و اقدام به نام نویسی برای کاندیداتوری مجلس نمود.
از آنجا که طغار بشکست و ماست بریخت و بخت یاری گشت؛ رقبای استخواندار محذوف گـشتند و میرزا شفیع بدون رقیب جدی میاندار میدان شدـخالو قربان دست به جیب شد گاو فربه و چاق و چله ای خرید و در اولین متینگ انتخاباتی میرزا شفیع؛ آن را قربانی کرد و گوشتش را عادلانه میان طرفداران تقسیم نمود و برای خودش آوازه ای درست کردـالقصه میرزا شفیع به خوشی و سلامتی به مجلس راه پیدا کرد.تا اینکه اختلاف ملکی بین دو طایفه بروز کرد و خالو قربان در منزل خودش هیئتی به قصد حسن نیت؛ مرکب از اعیان وبزرگان و مصلحین تشکیل داد تا بین طرفین دعوا رفع اختلاف نماید. فلذا برای محکم کاری دست به تلفن شد و شماره میرزا شفیع را گرفت اما جناب وکیل مرتب رد تماس می زد .... بعد از ۴۸ رد تماس آقای وکیل گوشی را برداشت و خالو قربان شروع کرد به معرفی کردن خودش اما جناب وکیل می گفت: نمی شناسم ؛بجا نمیارم ـ

خالو قربان از کوره در رفت و گفت : من خالوقربانم؛گاو،گاو یادته؟؟ همونی که گاو را جلوی پاتون قربانی کرد ....٫ اما میرزا شفیع باز هم گفت :نمی شناسم و بجا نمیارم .....
یکی دیگر گفت اجازه بدهید من با نماینده صحبت کنم ......
خالو قربان گفت:آقای نماینده گاو به آن بزرگی را فراموش کرد شما را که اصلا بخاطر نداشت که بخواهد بیاد بیاورد
باید خودمان مشکلاتمان را حل کنیم
حکایت آخر:
خداوند به همه ما رحم کندـحرف خالو قربان حالم را بدجوری دگرگون کرد او گفت:
میرزا شفیع گاو به آن بزرگی را فراموش کردـمیخواهی تو را به یاد بیاورد که اصلا در خاطره اش نبودی !!!
راستی چرا؟؟؟؟