در این تحلیل، کره شمالی با الهام از استراتژی «آتش به اختیار» و ساختار موزائیکی دفاعی ایران در جنگ تحمیلی، پارادایم جدیدی از بازدارندگی خلق کرده است. در این الگوی نوین، ترور رهبر (کیم) دیگر به معنای فروپاشی فرماندهی نیست، بلکه به عنوان ماشهای برای فعالسازی سیستمهای خودکار و آغاز نبردی ویرانگر علیه دشمن عمل میکند و مرگ «کیم» پایان جنگ نیست بلکه آغازِ انتقامی بیامان است
پایگاه خبری عصرجهان؛ خلیل جهان تاب - در سالهای اخیر، جنگهای نامتقارن و استراتژیهای «صلح مسلح» چهرهی جدیدی به خود گرفتهاند
اما مهمترین درس این جنگها، نه در میدان نبرد فیزیکی، بلکه در تغییر پارادایم فرماندهی و بازدارندگی نهفته است. جمهوری اسلامی ایران پیش از هر جنگی درک کرد که دشمن (آمریکا و اسرائیل) برای شکستن اراده ملی، به دنبال «ضربه به فرماندهی» (ترور فرماندهان عالی رتبه نظامی) است؛ بنابراین ایران به جای تمرکز بر یک مرکز فرماندهی متمرکز، ساختاری موزائیکی (پراکنده و آتش به اختیار) ایجاد کرد و یگانهای موشکی و پهپادی را با دستور «آتش به اختیار» مجهز نمود تا حتی در فرضِ از بین رفتن فرماندهی کل قوا، هر یگان کوچک بتواند به صورت خودکار و مستقل عمل کند. این ساختار باعث شد دشمن نه تنها نتواند ساختار دفاعی ایران را فلج کند، بلکه با یک «دریای آتش» غیرقابل کنترل مواجه شود.

کره شمالی که خود را در معرض تهدید ترور رهبر (کیم جونگ اون) میداند، با دقت به تجربه ایران نگاه کرد و درسهای آن را در مقیاس هستهای پیاده کرد؛ در ۲۲ مارس، در جلسه «مجمع عالی خلق»، قانون اساسی اصلاح شد تا در صورت ترور رهبر، سیستم حمله هستهای خودکار فعال شود، به این معنا که اگر رهبر کره شمالی کشته شد، بدون نیاز به دستور جدید، تمام موشکهای هستهای به سمت دشمن شلیک میشوند. این دقیقاً همان منطق «دفاع موزائیکی» است که ایران پیاده کرد، اما در مقیاسی که هزینهی آن برای دشمن، نابودی کامل است. این تغییر رویکرد نشان میدهد که ایران به عنوان یک الگوی موفق در «جنگ نامتقارن» و «بازدارندگی هوشمند» شناخته شده است و کره شمالی با الهام از این تجربه، به دنبال ایجاد یک «سیستم بازدارندگی خودکار» است که حتی در بدترین سناریو (ترور رهبر) هم بتواند دشمن را نابود کند. در نهایت، قدرت واقعی نه در فرماندهی متمرکز، که در توانایی مقاومت و پاسخگویی خودکار در هر نقطه از ساختار است.