اگر در پی ردیابی عوامل نفوذ و وابستگان به سرویسهای بیگانه هستید، نخست پالایش درونی را در دستور کار قرار دهید. آنچه عوامل نفوذ در پنهان انجام میدهند، یک مدیر فاسد، یک فرآیند معیوب، و تبعیض آشکار در روز روشن به انجام میرساند و سرمایۀ اجتماعی نظام را تحلیل میبرد.اگر با این آسیبها به جدیت برخورد شود، مردم در کنار حاکمیت قرار میگیرند، شبکههای نفوذ افشا میشوند، مفسدان خلع سلاح میشوند

پایگاه خبری عصرجهان؛ روحالله راوی مقدم -جنگ فعلاً به پایان رسید و از همان فردای آن، بازسازی مناطق جنگزده آغاز میشود — اما به دست کدام پیمانکاران؟ همانهایی که در روزهای جنگ، از اقامتگاههای مرفهشان، بانیان این جنگ و تحریمها را نفرین میکردند. نه دغدغۀ کشور داشتند، نه دغدغۀ نظام، نه دغدغۀ جان انسانها، نه دغدغۀ رزمندگانی که پای سامانههای موشکی ایستاده بودند، و نه دغدغۀ نابودی تمدن. تنها دغدغهشان ثروتی بود که در طول سالها، در همین کشور، در سایۀ جمهوری اسلامی انباشته بودند؛ نگران کاهش ارزش داراییهایشان بودند، نگران احتمال قرار گرفتن در مسیر بمباران، نگران توقف پروژهها، و نگران افزایش قیمت مصالح.
جنگ به پایان رسید، اما قراردادها به کسانی واگذار میشود که توانایی خرید مدیران را دارند؛ آنها را به رستورانهای مجلل دعوت میکنند، برای خانوادههایشان اقامتگاه فراهم میسازند، یا فرزندانشان را در پستهای کلیدی به کار میگیرند.
جنگ به پایان رسید، اما پروژهها باید به افراد «با اصالت و ریشه» سپرده شود. مهم نیست چه دیدگاه و عملکردی دارند؛ مهم آن است که ریشههایشان در وزارتخانهها به کانونهای قدرت متصل است، یا در کنار نمایندگانی قرار دارند که رسالتی جز تسهیل منافع سرمایهداران برای خود قائل نیستند.
## مدیران
جنگ فعلاً به پایان رسید، اما کارِ برخی مدیران تازه آغاز شد.
مدیران فرصتطلب و محافظهکاری که از جنگ دوازدهروزه تا جنگ رمضان — از مدیران جزء کشوری گرفته تا مدیران استانی، شهرستانی و روستایی — به بهانۀ ملاحظات امنیتی، سکوت پیشه کردند و فعالیت رسانهایشان به کلی قطع شد. همان کسانی که اگر صندلیای در ادارۀ متبوعشان جابهجا میشد، روبان میبستند، مراسم افتتاح برگزار میکردند، و در فضای مجازی از «خدمت صادقانه به مردم» مینوشتند.
در روزهای جنگ دیگر چیزی منتشر نکردند؛ همان کسانی که پیراهنبدونیقه میپوشیدند، تصویر سردار سلیمانی روی میزشان بود، و عکس رهبر شهید در دفترشان نصب بود — اما پس از شهادت رهبر، حتی جرئت انتشار تصویر ایشان را نداشتند. و اگر با زور وجدان این کار را انجام میدادند، محتوا را از حساب رسمی اداره منتشر میکردند تا مسئولیت شخصی نداشته باشند.
چیزی منتشر نکردند؛ همان کسانی که در بدو استخدام، به عنوان پشتیبان، دفتردار، منشی یا راننده وارد دستگاه اداری شدند، اما از طریق روابط غیرمتعارف و با تکیه بر مدارک دانشگاههایی با ضعف آموزشی آشکار — مانند برخی واحدهای دانشگاه آزاد و علمیکاربردی — سطح تحصیلی خود را از دیپلم به دکترا ارتقا دادند و اکنون بدون این پسوند، مخاطب را به رسمیت نمیشناسند. اینک همین افراد باید جلسات تجلیل از دستاوردهای دوران جنگ را برگزار کنند و در قالب همین پروژههای ارزشمند، نشان افتخار دریافت نمایند.
جنگ به پایان رسید، اما به دلیل محاصرۀ دریایی، فعالیتهای صادراتی و وارداتی باید به صورت فوری از سر گرفته شود. این فعالیتها باید با مدیرانی انجام شود که علاوه بر تصدی مسئولیت خودشان، فرزندشان را در رأس واردات یا صادرات حوزۀ مربوطه قرار دادهاند. همان مدیرانی که در سایۀ نهادهای نظارتی منافع شخصی خود را تأمین میکنند، با شبکههای نفوذ در ارتباطند، و کسی هم پاسخگوییشان را طلب نمیکند.
جنگ به پایان رسید، اما برخی مدیران هرگز موضع صریحی اتخاذ نکردند — همانهایی که در صف اول نمازهای جمعه حاضر میشوند و به واسطۀ موقعیت اداریشان، تسهیلات کلان به نام خود دریافت کردهاند.
جنگ به پایان رسید، اما همان مدیرانی که آشکارا مسیرشان را بر اساس جهت باد تنظیم کردند و با اطمینان از تغییر نظام سخن میراندند، اکنون هم باید به نام مصلحت، در همان پست یا پستی ارفعتر، به مردم و نظام اسلامی «خدمت» کنند.
جنگ به پایان رسید، اما باید با مدیرانی ادامه داد که ناکارآمدی و فساد آنها بر مردم عادی آشکار شده، اما به واسطۀ نفوذ، در برابر چشمان نهادهای نظارتی و امنیتی — و گاه در تبانی با آنها — به کار خود ادامه میدهند. از سوءاستفاده از موقعیت و بهرهبرداری از امتیازات رانتی هم ابایی ندارند؛ باید ادامه دهند و حقوق مردم را به تمسخر بگیرند.
جنگ به پایان رسید، اما همچنان باید شاهد استخدام کسانی باشید که نه صلاحیت علمی دارند، نه شایستگی حرفهای، بلکه از رانت ارتباطی برخوردارند. همان کسانی که در پتروشیمیها، شرکتهای نفت، ملی حفاری و سایر دستگاهها از طریق روابط وارد شدند؛ در آزمونهای استخدامی، پیش از برگزاری آزمون، پذیرفته شده بودند و با حمایت یک شبکۀ حامی وارد میدان شدند. حالا با حقوق و مزایای بالا، در جایگاهی که بالاتر از شایستگیشان است، موضع اپوزیسیون میگیرند، وضعیت معیشتی نیروهای مسلح را به استهزا میگیرند، و تشکلهای صنفی مخالف نظام راهاندازی میکنند.
## بازگشتطلبان
جنگ به پایان رسید، اما عدهای تازه از غفلت بیرون آمدهاند و میکوشند خود را در زمرۀ دلسوزان جا بزنند و بگویند: «دیدی چه رنجی بر ما گذشت و چه همدلیهایی داشتیم؟» غافل از اینکه همانگونه که جریانی برای روز مبادا، حضور و غیاب و مواضع افراد را ثبت میکرد تا بر اساس آن قضاوت شوند، جریانی موازی هم رفتار شما را به دقت رصد میکرد.
جنگ به پایان رسید، اما باز باید به نام مصلحت، چهرههای رسانهای به تلویزیون، رادیو، سینما و باشگاههای فوتبال بازگردند — مهم نیست پیشینۀ آنها چه بوده و در کدام جبهه ایستادهاند؛ گذشته را باید فراموش کرد.
باید به نام مصلحت بازگردند: همانهایی که نظام حاکم را فاقد هویت ایرانی میپنداشتند اما برای ایران هیچ نگفتند؛ همانهایی که برای حقوق بشر اشک میریختند اما شهیدان این مرز و بوم را جزو مصادیق حقوق بشر نمیدانستند؛ همانهایی که در همبستگی با دختران نمادین سرشان را از ته تراشیدند اما از اشاره به کودکان مدرسۀ میناب ابا داشتند؛ همانهایی که هر اقدامی در راستای تضعیف کشور و بیاعتبار کردن نظام انجام دادند.
همان کسانی که بر اساس برنامهای از پیش طراحیشده توسط رژیم صهیونیستی، بدون هیچ نظارتی بر پیشینه و اهدافشان و بدون احراز شرایط حرفهای لازم، وارد سینما و صداوسیما شدند — چرا که شهرت برایشان کافی بود تا سپس از کشور خارج شوند، در جبهۀ جنگ روانی علیه ایران قرار بگیرند، و با شستشوی ذهنی افکار عمومی، آن را منحرف سازند. امروز شمار این افراد بسیار است — و باز هم باید به نام مصلحت واردشان کنیم.
## مردم
جنگ به پایان رسید، اما آزار مردم از سوی برخی دستگاههای اداری از سر گرفته شد: مطالبات مالیاتی، شهریۀ مدارس غیردولتی، تخریب کیفیت خدمات عمومی، اخطارهای پرداخت بدون مهلت، فشار بر ضامنان، اقساط سرسامآور، و برخورد سرد در ادارات — همه با توجیه «فشار کاری» و «کمبود منابع ناشی از جنگ.»
جنگ به پایان رسید، اما از این پس مردمی که در صحنه حاضر بودند باید به حاشیه بروند تا مدیران بتوانند بدون مزاحمت کارشان را پیش ببرند.
## سخن پایانی
اما به نظر اینجانب: اگر در پی ردیابی عوامل نفوذ و وابستگان به سرویسهای بیگانه هستید، نخست پالایش درونی را در دستور کار قرار دهید. آنچه عوامل نفوذ در پنهان انجام میدهند، یک مدیر فاسد، یک فرآیند معیوب، و تبعیض آشکار در روز روشن به انجام میرساند — و سرمایۀ اجتماعی نظام را تحلیل میبرد.
اگر با این آسیبها به جدیت برخورد شود، مردم در کنار حاکمیت قرار میگیرند، شبکههای نفوذ افشا میشوند، مفسدان خلع سلاح میشوند، هر کس در برابر عملکرد خود پاسخگو میشود، و رضایت عمومی تحقق مییابد. آنگاه مردم چون همیشه، با تمام وجود پشتیبان نظام و انقلاب خواهند بود.
انتظار مردم از نهادهای نظارتی، امنیتی، اطلاعاتی و انتظامی این است که حق به حقدار برسد، رانتخواری، رابطهسالاری و ناشایستهسالاری ریشهکن شود، و مردم در ادارۀ کشور سهیم گردند. این کشور و این نظام به مردم مدیوناند — مردمی که علیرغم تحریم، فشار و تهدید، در کنار جمهوری اسلامی ایران ایستادند و هنوز به تحقق عدالت امیدوارند.
*والسلام — روحالله راوی مقدم*