1405/04/09 06:55


323443
تاریخ انتشار: 1405/04/08 03:06
نویسنده معتقد است دولت در مسیر تعامل و مذاکره، بیش از حد انعطاف نشان داده و تصویری از ضعف مخابره کرده که باعث تشدید فشار دشمن شده است. او بر لزوم صلح از موضع قدرت تأکید دارد.

پایگاه خبری عصرجهان-سید روح الله راوی مقدم در نامه‌ای سرگشاده به رئیس‌جمهور محترم نوشت

ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای دکتر پزشکیان
سلام علیکم
پیش از هر سخنی، خدا را گواه می‌گیرم که این نامه نه از سر کینه نوشته شده است و نه از سر عقده‌های سیاسی. اگر چنین بود، هرگز در روزهایی که بسیاری از همفکرانم مسیر دیگری را انتخاب کرده بودند، از شما حمایت نمی‌کردم، برای پیروزی شما تبلیغ نمی‌کردم و مسئولیت ستادی را در استان بر عهده نمی‌گرفتم.
من نه شیفته شخصیت شما بودم، نه همسو با تفکر سیاسی‌تان و نه دلبسته اطرافیانتان. دلیل حمایت من تنها یک چیز بود؛ تصور می‌کردم شما کم‌هزینه‌ترین گزینه برای عبور کشور از التهاب و جلوگیری از تکرار افراط هستید.
امروز اما با خود می‌گویم: گاهی انسان از ترس باران، زیر سقفی می‌رود که دیوارهایش در آستانه فروریختن است.
رأی من، رأی به آرمان‌های جریان سیاسی شما نبود؛ رأی به «انتخاب بهتر» بود. اما امروز، با گذشت زمان، احساس می‌کنم از ترس چاله افراط، به چاه تفریط افتاده‌ام.

 

مطلب پیشین نگارنده⬇️

«جنگ فعلاً تمام شد؛ پاسداری از پیروزی از پاکسازی درون آغاز می‌شود»


*فصل نخست؛*
وقتی نیت خیر، ضامن نتیجه خوب نیست
جناب آقای دکتر پزشکیان
از قدیم گفته‌اند: «راه جهنم را هم با نیت‌های خوب سنگفرش کرده‌اند.» شاید این تعبیر تلخ باشد، اما حقیقت آن است که در عالم سیاست، نیت خوب به‌تنهایی کافی نیست؛ آنچه سرنوشت یک ملت را می‌سازد، تصمیم‌های درست، شناخت واقعیت‌ها و قدرت تشخیص موقعیت‌هاست.
ممکن است شما با نیت صلح وارد میدان شده باشید؛ ممکن است هدفتان کاستن از تنش‌ها و دور کردن سایه جنگ از سر مردم بوده باشد؛ اما در سیاست، نیت خوب زمانی ارزشمند است که طرف مقابل نیز به همان قواعد بازی پایبند باشد.
شطرنج را با کسی که قواعد شطرنج را قبول ندارد، نمی‌توان بازی کرد.
در تمام دوران تبلیغات انتخاباتی و ماه‌های نخست دولت، شما بیش از هر واژه‌ای از «گفت‌وگو»، «تعامل» و «مذاکره» سخن گفتید. اصل مذاکره، اگر در جای خود و از موضع اقتدار باشد، نه تنها ایرادی ندارد، بلکه یکی از ابزارهای سیاست خارجی است. اما مذاکره زمانی نتیجه می‌دهد که طرف مقابل، پشت میز مذاکره، قدرت شما را نیز احساس کند.
«گرگ با دیدن عصا حساب کار دستش می‌آید، نه با شنیدن موعظه.» دشمن نیز در روابط بین‌الملل، بیش از آنکه به کلمات توجه کند، رفتار و اراده طرف مقابل را می‌سنجد.
برداشت من این است که دولت شما، ناخواسته این پیام را مخابره کرد که حاضر است برای رسیدن به توافق، بیش از اندازه انعطاف نشان دهد. شاید این برداشت من نادرست باشد، اما در عرصه سیاست، آنچه طرف مقابل برداشت می‌کند، گاه از آنچه شما در ذهن دارید، اثرگذارتر است.
به باور من، همین برداشت بود که زمینه تشدید فشارها را فراهم کرد.
ممکن است عده‌ای همه حوادث تلخ این دوران را به تقدیر، شرایط منطقه یا اجتناب‌ناپذیری رخدادها نسبت دهند؛ اما مگر نه اینکه  «خدا برف را به اندازه بام هر خانه می‌بارد.» اگر سقفی سست باشد، بارش برف همان سقف را فرو می‌ریزد؛ نه سقفی که استوار ساخته شده است.
من منکر نقش دشمن نیستم؛ دشمن، دشمن است و از دشمن جز دشمنی انتظار نمی‌رود. اما هنر دولت آن است که زمینه سوءاستفاده دشمن را به حداقل برساند، نه آنکه ناخواسته محاسبات او را به ادامه فشار امیدوار کند.
یکی از سخنان شما که بازتاب فراوانی داشت، این بود که در اوج بحران فرمودید: «اگر مذاکره نکنیم، چه کنیم؟ باز هم می‌آیند و می‌زنند.»
جناب آقای دکتر...
شاید مقصود شما چیز دیگری بود، اما در سیاست، جمله‌ها را بر اساس نیت گوینده تفسیر نمی‌کنند؛ بر اساس اثری که بر مخاطب می‌گذارند، قضاوت می‌کنند.
ملت ایران، در سخت‌ترین روزهای تاریخ خود، همواره از مسئولانش انتظار داشته است که پیش از هر چیز، روحیه و اعتماد به نفس را به جامعه منتقل کنند.
رئیس‌جمهور، تنها مدیر اجرایی کشور نیست؛ او نماد اراده ملی است.
اگر این نماد، در کلام خود رنگ نگرانی را پررنگ‌تر از رنگ اقتدار نشان دهد، طبیعی است که این تصویر، هم در داخل و هم در خارج از مرزها بازتاب پیدا کند.
«تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد.» در دنیای امروز باید گفت: «تا سیاستمدار سخن نگفته باشد، دشمن نیز از محاسبات او مطمئن نشده است.»
گاهی یک جمله، هزینه‌ای بیش از چند تصمیم اشتباه دارد.
صلح؛ آری، اما نه به هر قیمت
صلح، زیباترین واژه سیاست است؛ اما تنها زمانی که از موضع قدرت بیان شود.
صلحی که پشتوانه اقتدار نداشته باشد، بیشتر به خواهش شبیه است تا مذاکره.
صلحی که دشمن آن را ناشی از ضعف بداند، نه تنها جنگ را دور نمی‌کند، بلکه دشمن را برای آزمودن اراده ملت جسورتر می‌کند.
جناب آقای دکتر...
در سیاست، همان‌گونه که افراط خطرناک است، تفریط نیز خطرناک است.
من از افراط گریختم، زیرا گمان می‌کردم کشور به عقلانیت نیاز دارد؛ اما عقلانیت با انفعال تفاوت دارد.
امروز که به عملکرد دولت شما می‌نگرم، بیش از هر زمان دیگری به عنوان این نامه ایمان آورده‌ام؛ از ترسِ چالهٔ افراط، به چاهِ تفریط افتادم.

*فصل دوم؛*
اقتصاد؛ وقتی «کالا هست» اما «سفره نیست»
جناب آقای دکتر پزشکیان
«شکم گرسنه، منطق سرش نمی‌شود.» شاید این ضرب‌المثل از نظر ادبی ساده باشد، اما هیچ جمله‌ای بهتر از آن، وضعیت امروز اقتصاد را توصیف نمی‌کند.
دولت شما بارها اعلام کرده است که حتی در سخت‌ترین روزهای جنگ نیز اجازه نداد کالاهای اساسی کمیاب شود و مردم در تأمین نیازهای ضروری خود با مشکل مواجه شوند.
این سخن، اگر تمام حقیقت بود، جای تقدیر داشت؛ اما حقیقت همیشه یک روی سکه نیست.
اجازه دهید از شما سؤالی بپرسم.
اگر پدری فرزندانش را به فروشگاهی ببرد که قفسه‌هایش مملو از کالا باشد، اما پول خرید نداشته باشد، آیا آن فروشگاه برای او تفاوتی با فروشگاهی خالی دارد؟
برای خانواده‌ای که قدرت خرید ندارد، پر بودن ویترین‌ها، بیشتر شبیه نمایش است تا رفاه.
هنر دولت، فقط تأمین کالا نیست؛ هنر دولت، حفظ قدرت خرید مردم است.
بازار، حتی بدون دولت هم راه خود را پیدا می‌کند؛ دلال، تاجر و فروشنده بالاخره کالای خود را عرضه می‌کنند. اما این دولت است که باید میان جیب مردم و قیمت بازار تعادل برقرار کند.
امروز بسیاری از کالاهای اساسی در بازار وجود دارند؛ اما برای بخش بزرگی از جامعه، تنها در حد تماشا باقی مانده‌اند.
«نان اگر بر سفره نباشد، بویش کسی را سیر نمی‌کند.»
وفور کالا، زمانی ارزشمند است که مردم توان خرید آن را داشته باشند؛ وگرنه انبارهای پر، افتخاری برای دولتی نیست که سفره‌های مردم هر روز کوچک‌تر می‌شود.
تورم؛ دشمنی که آرام نمی‌آید
آنچه مردم را آزار می‌دهد، فقط گرانی نیست؛ بی‌ثباتی است.
وقتی مردم نمی‌دانند قیمت امروز، فردا چقدر خواهد بود، دیگر برای آینده برنامه‌ریزی نمی‌کنند؛ تنها تلاش می‌کنند از امروز جان سالم به در ببرند.
اقتصادی که آینده در آن قابل پیش‌بینی نباشد، آرام‌آرام امید را نیز از جامعه می‌گیرد.
«قطره‌قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود.» اما امروز مردم با حسرت می‌گویند: «قطره‌قطره پس‌انداز کردیم و یک‌شبه ارزشش آب شد.»
این فقط کاهش ارزش پول نیست؛ کاهش اعتماد مردم به آینده است.
آقای همتی؛ یک پرسش که هنوز بی‌پاسخ مانده است
*جناب آقای رئیس‌جمهور...*
اجازه دهید صریح سخن بگویم.
در تمام این مدت، یک سؤال ذهن مرا رها نکرده است.
شما در انتخابات از تغییر سخن گفتید؛ از پایان دادن به تکرار مدیران، از میدان دادن به نیروهای تازه و از شکستن حلقه بسته مدیریت.
اما در عمل، یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های اقتصادی کشور را دوباره به همان مدیری سپردید که پیش‌تر نیز در معرض نقدهای فراوان قرار داشت.
ممکن است شما دلایل خود را داشته باشید؛ اما مردم حق دارند بپرسند:
آیا ایران، با این همه دانشگاه، استاد اقتصاد، مدیر باسابقه و نیروی متخصص، فقط یک عبدالناصر همتی دارد؟
اگر عملکرد ایشان موفق بوده است، مردم حق دارند آثار آن موفقیت را در زندگی خود ببینند.
و اگر موفق نبوده است، چرا دوباره به یکی از حساس‌ترین جایگاه‌های اقتصادی بازگشته است؟
این پرسشی است که دولت هیچ‌گاه پاسخی قانع‌کننده برای آن ارائه نکرد.
گاهی اوقات، اصرار بر یک انتخاب، بیش از خود آن انتخاب سؤال ایجاد می‌کند.
«اسب را اگر یک بار در گل آزمودی، بار دوم تقصیر گل نیست.»
اصرار بر آزمودن دوباره مدیرانی که کارنامه‌شان محل بحث است، نه نشانه شجاعت، بلکه نشانه کمبود اعتماد به ظرفیت‌های فراوان کشور به نظر می‌رسد.
رانت؛ نام‌ها عوض شد، روش‌ها نه
یکی از شعارهای شما، مبارزه با رابطه‌سالاری بود.
همین شعار باعث شد بسیاری از مردم، از جمله من، به شما امید ببندند.
اما امروز این سؤال پیش آمده است که آیا واقعاً رانت از بین رفت یا فقط صاحبان آن تغییر کردند؟
جناب آقای دکتر...
اجازه دهید بی‌پرده بگویم.
مردم از انتصاب فرزند، داماد، دوستان، همکاران قدیمی، مدیران بازنشسته یا چهره‌های همیشگی خسته شده‌اند.
این گلایه، فقط متوجه دولت شما نیست؛ میراث سال‌ها مدیریت در کشور است.
اما شما آمده بودید تا این چرخه را متوقف کنید، نه آنکه با چهره‌هایی متفاوت، همان مسیر را ادامه دهید.
«نام عوض کردن، خاصیت عوض نمی‌کند.»
اگر رابطه جای ضابطه را بگیرد، دیگر فرقی نمی‌کند این رابطه متعلق به کدام جناح باشد.
مردم به شعار رأی نمی‌دهند؛ به تفاوت رأی می‌دهند.
و اگر تفاوتی احساس نکنند، طبیعی است که امیدشان نیز رنگ ببازد.
فصل سوم؛ وفاق؛ واژه‌ای زیبا، تفسیری متفاوت
جناب آقای دکتر پزشکیان
اگر قرار باشد تنها یک واژه را به عنوان شناسنامه سیاسی دولت شما انتخاب کنیم، بی‌تردید آن واژه «وفاق» است. شما این کلمه را آن‌قدر تکرار کردید که به مهم‌ترین شعار دولتتان تبدیل شد؛ شعاری که در آغاز، بسیاری از مردم را امیدوار کرد.
اما مشکل از خود واژه نبود؛ مشکل از تعریفی بود که در عمل از آن ارائه شد.
مردم، وفاق را به معنای آشتی دولت با ملت می‌دانستند؛ به معنای کاهش تبعیض، گسترش عدالت، شایسته‌سالاری، مبارزه با رانت و شنیدن صدای همه اقشار جامعه.
اما آنچه در عمل دیده شد، بیشتر شبیه وفاق میان جناح‌های سیاسی بود تا وفاق میان دولت و مردم.
«دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند.» شاید این ضرب‌المثل درباره حکومت‌های گذشته گفته شده باشد، اما در مدیریت نیز حقیقتی نهفته دارد؛ هر مجموعه‌ای برای موفقیت، نیازمند یک فکر منسجم، یک راهبرد روشن و یک مسئولیت مشخص است.
اگر هر مدیر، از یک تفکر و هر تصمیم، محصول چندین اندیشه متضاد باشد، نتیجه چیزی جز سردرگمی نخواهد بود.
وفاق، اگر به معنای جمع کردن همه سلیقه‌ها بدون یک نقشه راه مشترک باشد، بیشتر به ائتلافی موقت شبیه است تا مدیریتی کارآمد.
وفاق یا تقسیم مسئولیت؟
شما بارها گفتید که دولت متعلق به همه ایرانیان است و از همه ظرفیت‌ها استفاده خواهید کرد.
اصل این سخن، قابل احترام است.
اما پرسش اینجاست که آیا استفاده از همه ظرفیت‌ها، به معنای کنار گذاشتن مرزبندی‌های فکری و مسئولیت‌های سیاسی نیز هست؟
در همه کشورهای دنیا، مردم به برنامه‌ها رأی می‌دهند. اگر برنامه‌ای موفق شد، همان جریان سیاسی پاسخ افتخار آن را می‌دهد و اگر شکست خورد، مسئولیت آن را نیز می‌پذیرد.
اما وقتی همه در قدرت شریک باشند، هنگام موفقیت همه خود را صاحب پیروزی می‌دانند و هنگام ناکامی، هیچ‌کس مسئولیت را بر عهده نمی‌گیرد.
«آشپز که دو تا شد، آش یا شور می‌شود یا بی‌نمک.»
دولت نیز از این قاعده مستثنا نیست.
وفاق، اگر به تقسیم مسئولیت منجر نشود و تنها تقسیم صندلی‌ها باشد، نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه پاسخ‌گویی را نیز از بین می‌برد.
کسانی که حتی نام شما را بر زبان نمی‌آورند
اجازه دهید صریح‌تر سخن بگویم.
به نظر می‌رسد شما به برخی افرادی اعتماد کردید که هنوز هم حاضر نیستند هزینه حمایت از شما را بپردازند.
آقای رئیس‌جمهور...
آیا هیچ‌گاه از خود پرسیده‌اید چرا برخی مدیرانی که زیر پرچم وفاق وارد دولت شدند، حتی از آوردن نام شما نیز پرهیز می‌کنند؟
چرا هنوز در برخی اتاق‌های مدیریتی، نشانی از رئیس‌جمهور منتخب مردم دیده نمی‌شود؟
چگونه می‌توان انتظار داشت کسی که از اظهار همراهی با رئیس دولت اکراه دارد، در روزهای سخت برای موفقیت همان دولت از اعتبار و آبروی خود هزینه کند؟
«دل که با تو نیست، دست هم با تو نخواهد بود.»
اعتماد، یک خیابان دوطرفه است.
کسی که تنها از جایگاه دولت بهره می‌برد، اما حاضر نیست مسئولیت سیاسی آن را نیز بپذیرد، شریک موفقیت دولت نخواهد شد.
*صداقت؛ آری، اما نه با ادبیات بلاگرها*
*جناب آقای دکتر...*
شما بارها گفته‌اید که اهل صداقت هستید و با مردم بی‌پرده سخن می‌گویید.
اصل صداقت، یکی از ارزشمندترین صفات یک سیاستمدار است.
اما صداقت، با ساده‌گویی تفاوت دارد و ساده‌گویی نیز با ساده‌انگاری.
اجازه دهید این بخش را بی‌پرده بنویسم.
رئیس‌جمهور یک کشور، نباید با ادبیاتی سخن بگوید که بیشتر به ادبیات برخی بلاگرهای فضای مجازی شباهت دارد؛ همان‌هایی که هر روز برای چند هزار لایک و فالوور، داستانی تازه تعریف می‌کنند، مثالی می‌زنند یا جمله‌ای احساسی می‌سازند تا چند ساعت در فضای مجازی دیده شوند.
جایگاه ریاست‌جمهوری، جای مسابقه تولید محتوا نیست؛ جای تولید اعتماد است.
مردم از رئیس‌جمهور انتظار دارند مسائل پیچیده کشور را با زبانی روشن توضیح دهد؛ اما این با روایت‌های عامیانه و مثال‌هایی که گاه بیشتر به گفت‌وگوهای کنار خیابان شباهت دارد تا سخن یک رئیس‌جمهور، تفاوت دارد.
وقتی از آبدارچی، راننده تاکسی یا خاطره‌ای روزمره برای توضیح پیچیده‌ترین مسائل کشور استفاده می‌شود، ممکن است لبخندی بر لب عده‌ای بنشیند؛ اما در افکار عمومی، این پرسش نیز شکل می‌گیرد که آیا واقعاً مشکلات به این سادگی قابل توضیح و حل هستند؟
رئیس‌جمهور، معلم کلاس درس نیست که برای هر مفهوم، داستانی تعریف کند؛ او فرمانده عالی دستگاه اجرایی است و مردم از او نقشه راه می‌خواهند، نه صرفاً مثال و تمثیل.
«سخن را چون زر بسنج و آنگاه بر زبان آور.»
هر جمله رئیس‌جمهور، فقط یک جمله نیست؛ بخشی از اعتبار یک ملت است.
*فصل چهارم؛*
صداقت، زمانی ارزشمند است که راهی برای عمل باقی بگذارد
جناب آقای دکتر پزشکیان
شما بارها از مردم خواسته‌اید اگر راه‌حلی برای مشکلات کشور دارند، آن را ارائه کنند. این سخن، در ظاهر بسیار دلنشین است؛ چرا که هیچ دولتی نباید خود را بی‌نیاز از خرد جمعی بداند.
*اما اجازه دهید همان سؤال ساده‌ای را مطرح کنم که شاید هزاران نفر مانند من در ذهن داشته باشند.*
*از چه راهی؟*
*کدام مسیر را پیش روی مردم گذاشته‌اید تا پیشنهادهایشان به دست شما برسد؟*
کدام سامانه، کدام شورا، کدام هیئت کارشناسی و کدام فرآیند شفاف را ایجاد کرده‌اید که یک شهروند بداند اگر برای حل یک مسئله ملی طرحی دارد، آن طرح نه در کشوی یک اداره، بلکه روی میز تصمیم‌گیران قرار خواهد گرفت؟
«آدرس غلط دادن، از نرسیدن بدتر است.»
وقتی مردم را به مشارکت دعوت می‌کنید، اما مسیر مشارکت روشن نیست، این دعوت بیشتر شبیه آرزوست تا برنامه.
من با صراحت عرض می‌کنم که برای دست‌کم دو مسئله مهم کشور، طرحی عملیاتی و قابل اجرا دارم؛ طرحی که به اعتقاد خودم می‌تواند بخشی از مشکلات را کاهش دهد. اما مانند بسیاری از شهروندان دیگر، نمی‌دانم این طرح را باید به چه کسی ارائه کنم و از کدام مسیر قانونی پیگیری نمایم.
اگر قرار باشد همه راه‌ها به حلقه‌ای محدود از مشاوران ختم شود، پس دعوت از مردم چه معنایی دارد؟
رئیس‌جمهور؛ جایگاه سخن سنجیده است، نه سخن هیجانی
*جناب آقای دکتر...*
می‌دانم که گاهی مخالفان سیاسی شما، حتی اگر دولت کار درستی هم انجام دهد، آن را نادیده می‌گیرند. این، بخشی از واقعیت سیاست است و مختص دولت شما نیز نیست.
اما دقیقاً به همین دلیل، رئیس‌جمهور باید بیش از دیگران مراقب کلمات خود باشد.
«تیر از کمان که رها شد، بازنمی‌گردد؛ سخن نیز چنین است.»
گاهی یک جمله، بیشتر از یک تصمیم اشتباه به کشور آسیب می‌زند.
در برخی سخنرانی‌ها، درباره نحوه تأمین هزینه‌های دفاعی کشور، درآمدهای نفتی یا جزئیات مرتبط با نیروهای مسلح سخن گفته‌اید؛ سخنانی که شاید با نیت شفافیت بیان شده باشند، اما در عمل می‌توانند تصویری نادرست ایجاد کنند یا دستاویز تبلیغاتی برای رسانه‌های مخالف شوند.
شفافیت، فضیلت است؛ اما هیچ فضیلتی، جای حکمت را نمی‌گیرد.
هیچ دولت مقتدری در جهان، اطلاعات مرتبط با ساختار دفاعی یا نحوه تأمین منابع امنیتی خود را به گونه‌ای بیان نمی‌کند که به ابزار تحلیل و بهره‌برداری رقبای خارجی تبدیل شود.
از سوی دیگر، تأمین بودجه دفاعی کشور، لطف دولت به نیروهای مسلح نیست؛ همان‌گونه که دفاع نیروهای مسلح از کشور نیز لطف آنان به دولت نیست.
هر دو، به وظیفه قانونی و ملی خود عمل می‌کنند.
وقتی از این موضوع به گونه‌ای سخن گفته شود که گویی دولت امتیازی ویژه داده است، ناخواسته شأن همان وظیفه قانونی نیز کوچک جلوه می‌کند.
«منت بر خدمت، خدمت را بی‌ارزش می‌کند.»
آینه را نشکنید
*جناب آقای دکتر...*
اگر در این نامه، لحنم گاهی تند شده است، باور کنید تندی قلم، از دلسوزی بوده است، نه از دشمنی.
دشمن، نامه نمی‌نویسد؛ تخریب می‌کند.
منتقد دلسوز، آینه به دست می‌گیرد.
شاید تصویر آینه خوشایند نباشد، اما شکستن آینه، چهره را زیباتر نمی‌کند.
شما با شعار صداقت آمدید؛ اکنون نیز همان صداقت اقتضا می‌کند که نقد را بشنوید، حتی اگر تلخ باشد.
از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که «محبوب‌ترین برادرانم نزد من کسی است که عیب‌های مرا به من هدیه کند.» اگر این سخن را معیار قرار دهیم، نقد دلسوزانه، هدیه است؛ هرچند گاهی در پوششی تلخ عرضه شود.
من نه مدعی آنم که همه تحلیل‌هایم درست است و نه انتظار دارم با همه آن‌ها موافق باشید. تنها خواهشم این است که این نامه را نه با عینک سیاست، بلکه با عینک مسئولیت بخوانید.
شاید در میان این سطور، نکته‌ای باشد که بتواند در تصمیمی، در انتصابی یا در تغییری مؤثر واقع شود.
«جلوی ضرر را از هر جا بگیری، منفعت است.»
اگر هنوز فرصتی برای اصلاح باقی مانده باشد، امروز بهتر از فرداست.
و اگر قرار باشد روزی درباره دولت شما قضاوت شود، مردم بیش از آنکه شعارها را به یاد بیاورند، تصمیم‌ها را به خاطر خواهند سپرد.
با احترام
سید روح‌الله راوی‌مقدم


بیشتر بخوانید :



Copy Right 2013 Artmis.ORG