نشست چهارجانبه تهران نه تضمین اتحاد اسلامی است و نه طرحی قطعی برای مهار ایران، بلکه عرصه رقابت منافع است. ایران باید بازدارندگی را با دیپلماسی فعال پیوند دهد و هر تعهد امنیتی را به تضمین های متقابل و قابل سنجش مشروط کند؛ معیار موفقیت، کاهش تهدید در عمل است.

پایگاه خبری عصرجهان؛ فرهاد بابلی - دانشآموخته علوم سیاسی و پژوهشگر مسائل سیاسی ـ امنیتی✍️ نشست چهارجانبه ایران،عربستان سعودی،ترکیه و پاکستان را باید فراتر از یک دیدار دیپلماتیک و در چارچوب رقابت بر سر نظم امنیتی آینده غرب آسیا تحلیل کرد. در شرایطی که تداوم تنشهای نظامی،امنیت انرژی و احتمال گسترش درگیریها، منافع کشورهای منطقه را تهدید میکند، شکلگیری چنین رایزنیهایی میتواند هم فرصتی برای کاهش بحران باشد و هم عرصهای برای پیشبرد اهداف راهبردی بازیگران مختلف.
مسئله اصلی این است که آیا این نشست به دنبال ایجاد امنیتی متقابل برای کشورهای منطقه است، یا صرفاً میکوشد هزینههای بحران را کاهش دهد، بدون آنکه عوامل اصلی ناامنی و اختلاف در تعریف تهدید برطرف شوند؟
از منظر واقعگرایی سیاسی،هر یک از چهار کشور با محاسبات متفاوتی وارد این گفتوگوها میشود، ایران به دنبال حفظ بازدارندگی، استقلال تصمیمگیری و جلوگیری از تکرار تجاوز نظامی است؛ عربستان در پی حفاظت از ثبات سیاسی، زیرساختهای انرژی و امنیت اقتصادی خود است؛ ترکیه میکوشد جایگاه منطقهای و قدرت چانهزنی خود را افزایش دهد؛ و پاکستان نیز میتواند از دیپلماسی منطقهای برای تقویت نقش سیاسی و امنیتی خود بهره بگیرد،بنابراین، حضور همزمان این کشورها لزوماً به معنای شکلگیری منافع مشترک راهبردی نیست.
نکته تعیینکننده، تفاوت میان همکاری برای مدیریت بحران و اتحاد برای دفاع متقابل است،کشورها ممکن است برای جلوگیری از گسترش جنگ، تأمین امنیت کشتیرانی یا کاهش هزینههای اقتصادی همکاری کنند، اما در شرایط رویارویی نظامی الزاماً حاضر به پرداخت هزینه برای دفاع از یکدیگر نباشند. ازاینرو، هرگونه توافق باید بر اساس تعهدات روشن، ضمانتهای اجرایی و رفتار عملی اعضا ارزیابی شود، نه صرفاً عنوان اسلامی یا منطقهای آن.
در این میان، امنیت تنگه هرمز و بحران یمن اهمیت ویژهای دارند،پیوند دادن این پروندهها به مذاکرات جامع امنیتی، بدون تفکیک منافع و مسئولیتهای هر طرف، میتواند زمینه شکلگیری تعهدات نامتوازن را فراهم کند،لذاایران باید مراقب باشد که همکاری در یک پرونده،به ابزاری برای اعمال فشار در پروندهای دیگر تبدیل نشود،در مقابل، رد مطلق گفتوگو نیز ممکن است فرصتهای کاهش تهدید و مدیریت اختلافات را محدود کند.
از منظر راهبردی، ایران باید بهجای پذیرش شتابزده یک پیمان دفاعی یا بدبینی مطلق به هرگونه همکاری منطقهای، دیپلماسی مشروط و مرحلهای را در پیش گیرد؛ به این معنا که هر تعهد ایران در برابر تعهدی مشخص و قابل راستیآزمایی از سوی طرف مقابل قرار گیرد. احترام به حاکمیت ملی،منع استفاده از قلمرو کشورهای منطقه علیه یکدیگر، مخالفت روشن با تجاوز نظامی، ایجاد سازوکار ارتباط اضطراری و تعیین ضمانتهای متقابل، باید از محورهای اصلی هر توافق باشد.
در همین چارچوب، پیشنهاد ایجاد «پیمان قدس» نیز میتواند بهعنوان ابتکاری سیاسی برای تقویت همکاری کشورهای اسلامی در حمایت از حقوق مردم فلسطین و مقابله با تجاوزات مطرح شود؛ اما موفقیت آن به محتوای عملی،تعهدات مشترک و سازوکار اجرای توافق وابسته است،نه صرفاً نام و جایگاه نمادین قدس،وهمچنین همکاری بر سر مسئله فلسطین بهخودیخود اختلافات امنیتی و ژئوپلیتیکی میان اعضا را از میان نخواهد برد.
جمعبندی ونتیجه نهایی:
نشست چهارجانبه تهران نه ذاتاً فرصتی تضمینشده برای اتحاد اسلامی است و نه بدون شواهد کافی میتوان آن را طرحی قطعی برای مهار ایران دانست،این نشست عرصهای از همکاریهای احتمالی و رقابت منافع است که نتیجه آن را رفتار واقعی کشورها مشخص خواهد کرد.
ایران زمانی از چنین ابتکارهایی سود خواهد برد که قدرت بازدارندگی خود را با دیپلماسی فعال پیوند دهد،از اعتماد بیپشتوانه پرهیز کند و پذیرش هر تعهد امنیتی را به تضمینهای متقابل و قابل سنجش مشروط سازد.
معیار نهایی موفقیت نیز روشن است: آیا این توافقها در عمل مانع تجاوز، موجب کاهش تهدید علیه ایران و تضمینکننده امنیت متقابل خواهند شد،یا صرفاً مسئولیتهای بیشتری برای ایران ایجادخواهندکرد،بیآنکه امنیت آن را بهطور متناسب افزایش دهند؟
فرهاد بابلی
دانشآموخته علوم سیاسی و پژوهشگر مسائل سیاسی ـ امنیتی
۱۴۰۵/۰۸/۵