1405/03/18 17:30


63708
تاریخ انتشار: 1395/07/13 01:28
گفتگو پرویزدوید خسروی با مراد کیانپور "کل شرگلا"
در واقع نطفه خاطرات "کل شرگلا" در شمال عراق توی دره گچینه بسته شد بعد از جنگ همون خاطره پای منو به رادیو باز کرد و باور کنید اصلا فکرش را نمیکردیم که این خاطرات همه گیر و یک پاورقی فرهنگی اجتماعی شوند

پایگاه اطلاع رسانی عصرجهان/گفتگو پرویزدوید خسروی با مراد کیانپور "کل شرگلا"
میخواهم زنده بمانم فقط برای نشاط شما
کلاس سوم ،دبستان نوروز توی محله دره علی خراط مسجدسلیمان درس میخوندم یه روزی مدیر مدرسه نفری یک تومان که آن موقع پول زیادی بود از بچه های دبستان گرفت همه به صف شدیم و بطرف باشگاه ایران حرکت کردیم برای دیدن یک تیاتر آنروز یکی از رویایی ترین و زیباترین  روزهای زندگیم بود فضای قشنگ سالن و پرده مخمل قرمز آویزان جلو صحنه و موسیقی سمفونی آرامیکه از  بلندگوها پخش میشد و سکوت بچه های مدرسه برایم مثل  یک خواب و یک رویا بود انگار وارد یک دنیای رنگی شدیم نمایش اجرا شد و ما غرق در سکوت و شادی نمایش را دیدیم آنروز یکی از رویایی ترین و خاطره انگیز ترین روزهای زندگیم بود دیدن همون نمایش درسن ده سالگی باعث شد که من متوجه شوم که به جز زندگی روزمره طور دیگری هم میشود زندگی کرد و اینجا بود که به هنر علاقه مند شدم کلاس پنجم چون پدرم در کارخانهGp یا کارخانه گوگردی بی بیان کرد میکرد  مرا در دبستان دکتر فاطمی ثبت نام کرد و من وارد  دسته پیش آهنگی مدرسه شدم سرپرست پیش آهنگی آقای  مرید شاهزاده بود و قسمت سرود هم زیر نظر خانم گیتی فریدی بود که هر دو از هنرمندان مطرح آن  زمان بودند همونجا از خانم فریدی شیوه خوانش سرود و از آقای شاهزاده الفبای تئاتر را فرا گرفتم در آن سالها ششم بهمن هر سال بین بچه های مدارس مسابقات هنری برگزار میشد و آقای شاهزاده هم نمایش اتللو را از شکسپیر اقتباس کرد با کمی دست کاری و بردن این نمایش بسوی ظنز آنرا نوشت و جالب اینجا که من قرار شد نقش اتللو را بازی کنم پس از تمرینات زیاد نمایش آماده اجرا شد بجای شنل چوقا و به جای شمشیر گرزی بدستم داد و من باید سراغ دستمال را با گویش محلی از دزدمونا می گرفتم برای یک لحظه گوشه پرده را کنار زدم سالن مملوبود از جمعیت پدر و مادرم و تمام خانواده بازیگران هم بودند موقع رفتن به روی صحنه وحشت برم داشت و دست و پایم به لرزیدن در آمدند واقعا داشتم میمردم چنان دستانم میلرزیدند که گرز از دستم افتاد در آن لحظه آقای شاهزاده گرز را توی دستم نهاد و هلم داد روی صحنه شلیک خنده تماشاچیان استرس مرا از بین برد و من شروع کردم به دیالوگ گفتن موقعی که تصمیم گرفتم که دزدمونا را به جرم خیانت بکشم مادرم با جیغ و  داد به روی صحنه آمد تا از اقدام من جلو گیری کنه ...وقتیکه خواستم خودم را بکشم این بار پدر هراسان بروی صحنه آمد وهمه هم فکر کردن پدر و مادرم جزیی از نمایش هستند چون نقششان را زیبا اجرا کردند

در دبیرستان وارد دسته موزیک خانه پیش آهنگی شدم ضمن نواختن طبل در گروه به نوازندگی هم روی آوردم  و سازی بنام ملودیکا می نواختم و عضو ارکستر دبیرستان شدم و با آقای عزت اله مهر آوران که کارگردان بودند نمایش بازی می کردم نمایشهای تازیانه بهرام و اسب سفید را در کنار استاد مهر آوران کارکردم و یک نمایش هم زمان بابک در دبیرستان 25 شهریور کار کردم که نویسنده آن آقای محمد سلحشور و آقای بابادی بودند که کارگردان ان ملک صالحوند بود وقتی رفتم سربازی و برگشتم عضو گروه هنرمندان اداره فرهنگ و هنرشدم و نمایش خانه بارانی کار آقای محمد خشنودپور را کار کردیم  وقتی جنگ شد از اوایل جنگ یعنی سال 1359 به عنوان  راننده تدارکات و درسال 66به بعد به عنوان نیروی هنری وارد لشکر هفت ولی عصرخوزستان شدم و به شمال عراق یعنی خرمال حلبچه و دجیله اعزام شدم و همانجا با دیپلمه وظیفه ای آشنا شدم بنام نصراله رادش  که ذوق هنری زیادی داشت  و ما دو نفری یک تیم هنری شدیم  و جایی که بودیم یک منطقه کوهستانی بسیار زیبا بود بنام "دره گچینه" منو نصراله در انجا برای گردانهای لشکر رادیو گچینه را انداختیم در یکی از برنامه ها من یک خاطره تعریف کردم که مورد استقبال زیادی قرار گرفت وهمین خاطره بعدها شد خاطرات "کل شرگلا" در واقع نطفه خاطرات "کل شرگلا" در شمال عراق توی دره گچینه بسته شد بعد از جنگ همون خاطره پای منو به رادیو باز کرد و باور کنید اصلا فکرش را نمیکردیم که این خاطرات همه گیر  و یک پاورقی فرهنگی اجتماعی شوند و بعد از آن به تلویزیون رفتم و چند سریال در کنار دوست عزیزم حسین محمدی کار کردم .با نمایش طرقه به کارگردانی دوست خوبم حمید حیدری به جشنواره دفاع مقدس رفتم چند فیلم کوتاه به کارگردانی دوست عزیزمحسن یزدانی کارکردم در جشنواره فیلم وعکس .شهریور امسال برای اجرای استند آپ کمدی در کنار دوستان هنرمندم آقای ابراهیم قزلی حجت اله ناصری  به جزیره قشم رفتم  و در جشنواره بزرگ اقوام ایرانی شرکت کردم و در این جشنواره بزرگترین افتخارم این بود که ضمن اجرای استند آپ کمدی  با لباس بختیاری مجری جشنواره اقوام ایرانی در جزیره قشم باشم ..بدرود
میخواهم زنده بمانم فقط برای نشاط شماهمین برای من کافیست

مهر1395 مراد کیانپور "کل شرگلا"
گفتگو پرویزدوید خسروی/خبرنگار هنری

برچسب ها:
پرویزدوید خسروی ؛

بیشتر بخوانید :



Copy Right 2013 Artmis.ORG