1405/03/18 21:58


6915
تاریخ انتشار: 1394/07/16 0:01
متاسفانه و باز هم متاسفانه دچار اشتباهات فاحشی در نقد و نوشتار هستید و نیازمند مطالعه بیشتر و ممارست و مداقه در نوشتار آتیه تان

رسانه محترم عصر جهان(پایگاه اطلاع رسانی عصرجهان) مطلب زیر پاسخی بر متن " الف، ب"  می باشد که استدعا دارم طبق رعایت حقوق رسانه ای و قانون مطبوعات و رسانه ها بی کم و کاست انعکاس یابند.

با سپاس.

سعید آژده

پاسخی برای آخِر بار به حرمت مخاطبان آگاه به همراه چند توصیه به برادر جویای نامم!!!

بعد از درود و دوستی

بله برادر جان مطلب زیر را نوشته و در گروه ارسال نموده....اون یکی گروه نخبگان1،

ضمنن به نام شما هم نیست و توسط خود شخص زمان بابادی در گروه به اشتراک گذاشته شده است....تاریخ و ساعت ارسال مطلب هم مشخص است و قابل انکار یا تکذیب هم نیست،لطفا ادامه ندهید که من توضیحات لازم را دادم و قضاوت را به مخاطبان محترم بسپاریم نه اینکه با ایجاد حواشی های کاذب و رسانه ای بخواهیم  سماجت مصرانه برای تحمیل مطلبمان به مخاطب داشته باشیم.اینگونه تحمیل متن ها یا تزریق متن ها یقینن مسببِ  تغییر تاویل مندی در مخاطبِ  متوسط هم حتا ،نخواهد شد...چه برسد به مخاطب فرهیخته.

برادر جان لطفا تمام کنید این پافشاری ملتمسانه را  جهت اثبات دیدگاه متاسفانه اشتباهتان......

پذیرشِ اشتباه،شجاعت می خواهد و این کار به بهبود وجهه شما در آینده کمک خواهد کرد.....

شما متاسفانه.... متاسفانه و بازهم متاسفانه دچار اشتباهات فاحشی در نقد و نوشتار هستید و نیازمند مطالعه بیشتر و ممارست و مداقه در نوشتار آتیه تان.....

ابتدا، اصول نقد و جامعه شناسی را بیاموزید، بعد به تقویت و آموزش علوم سیاسی بپردازید و با تجربه اند و زیور تحصیل در علوم دیگری چون اجتماع محوری وبینش بسیط در سایر زمینه ها خصوصن در روانشناسی، ادبیات و فلسفه،مکررا با تمرین  و تلاش در خوانش و نوشتار خودتان را در حالت آماده نگهدارید بلکه در آینده انشاءالله از خودتان چهره ای مطرح و مفید برای جامعه ترسیم نمایید.....

نویسندگی یا نقد و انتقاد، مستلزم دانش بسیط در جمیع جهاتِ علوم است و تشخیص یا تمییز سره از ناسره کار هر کسی نیست......

این کار، وظیفه ای به مراتب مشکل است وبه همان سادگی که می آیید و می پردازید،به همان اندازه هم مورد سخره ی مخاطبان واقع خواهید شد و آنان یقینن به اندازه نوشتار هر کسی به او نمره خواهند داد....

بعضی متون و مطالب ارزش انبساط خاطر فقط دارند و شما متاسفانه باید بگویم با این نگرش و نوشتارتان تاکنون اسبابِ این کار را فراهم نموده اید.....

ابزار هر نویسنده ای،افکار اوست و تا فکرتان را فربه نکنید از فهم و فرهیختگی جایی در  قلب و ذهن جامعه ی آگاه و حرفه ای نخواهید داشت.....

من بشما توصیه می کنم برای مدتی چیزی ننویسید و فقط و فقط مطالعه کنید.....در سایر علوم....تا ضمن آمادگی ی عقلی ی خودتان، بسترهای پیشرفت و توسعه فکرتان را فراهم نمایید.

وگرنه هرکسی می تواند هرچیزی بنویسد ولی تنها کسانی موفق و ماندگارند که راز جاودانگی را بیاموزند......

چه چیزی نوشتن مهم است نه هرچیزی نوشتن!

نکته دیگر که بنده به عنوان یک دوست بشما پیشنهاد میکنم این است که یک متن را ابتدا با دقت بخوان سپس اندیشه کن بعد در صورت نیاز با رعایت اصول و ادب پاسخ بده.....

شما متاسفانه دچار پریشی ی ذهن و زبان شده اید و خیلی هم عجولانه و چشم بسته پاسخ می دهید!

ابوالفضل عزیزم!

امیدوارم ناراحت نشوی اما شما انگار اکسیژن از آشوب می گیری و با ایجاد فضایی ملتهب قصد مصادره به مطلوب دارید.

کسی با جنجال سازی بزرگ نمی شود و با بگومگو با ما تنها نفس در عبث می کِشی و سورتمه در سراب!

ما این مسیر را بسختی و با زجر و مشقت و مطالعه ی مکرر به پیش آمده ایم و شما با تحریر چارخط نمی توانی همه چیز را انکار و سوال پیچ کنی!

ما عمله ی  اغلبِ علوم بوده ایم و جنون وار خواندیم و نخفتیم!

چه شبها که با زجر و ضجه به صبح رساندیم و  سبکبارانِ ساحل ها نفهمیدند!!

ما ابتدا شاگردی ی بزرگان را کردیم و پادو امثال سیدعلی صالحی و یارمحمداسدپور و هرمز علیپور بودیم و با اینکه هر ترم نزدیک به پانصد دانشجو داریم اما اعتراف میکنم هنوز هم کودکم و....با چشمانی از تعجب به جهان می نگرم و می گریم!

هنوز میدانم که چقدر کمسوادیم...

هنوز می دانم که باید در هنوز و هرگزها بخوانم تا بمیرم......

هر وقت پذیرفتی که اینگونه ای آنوقت یقین می یابم که بزرگ شده ای!

من به اندازه وزن شما و (یکی دیگر) مطلب مکتوب و منتشر شده دارم ولی ادعایی هم ندارم.....

من هیجده ساله بودم که کتاب اولم ((بوسه برجنوب)) منتشر شد و همانسال توسط بزرگان ایران معرفی و نقد شد.

هر وقت توانستی یک مطلب ( فقط یک مطلب!) در یک نشریه یا مجله معتبر یا بین المللی منتشر کنی، آن وقت می توانی مدعی ی پاسخ دادن به نوشتار علمی باشی!

هروقت توانستی یک اثر ( فقط یک  کتاب نه بیشتر)را منتشر کنی آنهم در معتبرترین نشر ایران آن وقت به دوستی باتو خواهم بالید و پا جا پای ما خواهی گذاشت.....

هر وقت یک نویسنده معتبر برایت مطلبی نوشت و منتشر نمود، آن وقت تازه من جدی به شما می اندیشم!

هر وقت صاحب رتبه علمی یا ادبی شدی و توانستی یک جایزه شهری ( نه استانی،نه کشوری،نه بین المللی!!!)

را کسب کنی،آنوقت مخاطبان به نوشتارتان با دقت و تامل خواهند نگریست!

هروقت ان شاءالله ترم های کارشناسی را تمام نمودی و ارشدت را نیز گرفتی و دانشجوی دکترا شدی بعد صلاحیت این را خواهی داشت تا راجع به آثار یک همرده قضاوت کنی!

صحبت کردن پیرامون ما و نوشتار امثال ما، صلاحیت میخواهد که بازهم متاسفانه باید بگویم صلاحیت صحبت را در اینگونه مباحث و محورهای مشکل نداری و ان شاءالله تا صاحبنظر شدن باید سکوت کنی... و سفر کنی تا از خامی به پختگی برسی.....

ما این راه را آسان نیامده ایم حضرت آقا!

این مسیر  صعب را به سلامت سپری نمودن کار هرکس نیست.....

یک زمانی ما شانزده ساله بودیم که آثارمان توسط حبیب الله بهرامی در صفحه ادبی باغ باران در تنها نشریه خوزستان ِ آنسالها( دهه هفتاد) منتشر میشد و ما کلی ذوق و شوق میکردیم...

نه مثل حالا که هرنورسیده ای بخودش نام نویسنده اطلاق میکند....

نه حالا که خوزستان ازیک نشریه به صد رسیده!

ما آنزمان نویسنده بودیم و حالا که شما هستید ما  دیگر نیستیم!

ما اصلا فوتبالیستیم!!!

بوسیدیم گذاشتیم برای امثال شما که نه حرمت کتاب برایتان مهم است نه روزنامه نه خبرگزاری و سایت ها نه سواد و سن و نه هیچ چیز دیگر...

تنها بلدید چشم بسته توهین کنید و انکار!!!

ما پله پله از پشت بام به ماه رسیدیم...حالا شما هی روی دیوارهای همسایه برو و سرک بکش و بگو ما ستاره شده ایم!

نه! حضرت آقا!

این  نقد و نوشتارتان نه در حد پاسخِ ماست و نه خودت سر در می آوری که چه نوشته ای!!

اینهمه وقت گذاشتم تا بشما نکته هایی بگویم که دیگر مرتکب اشتباهات گذشته نشوی وگرنه نه حوصله ای برایم مانده نه انگیزه ای دارم....

ما در همان شانزده سالگی اشباع شدیم همان وقت ها که معتبرترین مجلات فرهنگ و ادب آثارمان را منتشر نمودند!

حالا شما هی بیا و هرچه دلت خواست بگو و بنویس ببینم خواهی آیا توانست این همه سال های زجر مرا انکار و تمسخر کنی!؟

نه حضرت آقا!

برگرد!

پیش رو سراب است و آیندگان از پشت غربال بدست می آیند....

علف های هرز، زیبایی ی مزرعه را زیر سوال نخواهد برد....

نمی بینی مترسک ها ایستاده اند

تا پرندگان فرود نیایند!

آقای ابوالفضل!

به دستان بریده عباس ع

من  کودکانه

تشنه از دانشم هنوز!

سعیدآژده

هفت و چهل و هشت دقیقه چارشنبه پانزده مهر نود و چار!


بیشتر بخوانید :



Copy Right 2013 Artmis.ORG