اگر آزادی نباشد هیچ لبخندی برتارکِ قرارگاه هیچ مملکتی حتی برای بازماندگان سیاسی حزبی نه تنها ننشسته، بلکه عقده ها و کینه ورزی هایی صورت می گیرد که در بستر زمان این بغض خواهد ترکید و طغیانی ویرانگر را بهمراه خواهد داشت..!
رحمت الله دانا فعال سیاسی-اجتماعی در مطلبی با عنوان " تأثیر احزاب در پرورش نخبگان تا سرنوشت جمهور با ظهور نخبگان " در پایگاه اطلاع رسانی "عصرجهان" نوشت:
روزگار سیاست تا بوده برمبنای دوجریانِ رقابتیِ سیال متقابل بوده که باعث شکست تابویِ مرگبار اندیشه های خفته در دستان مقتدر که قدرتِ بسته ی در چنگالِ جبارانِ را،نفسی دیگرگون میدمد..
مارکس تاریخ را در "تضاد" ماتریالیستی و محرک جوامع بشری تعریف ومعرفی کرده است.
و فیلسوفانِ سیاست نیز تضاد رقابتی احزاب را سرنوشت مطلوب یک جامعه نوگرا و پویا قلمداد می کنند..!
در هر جامعه کشاکشهای سیاسی وجود دارد، که این رخدادها در ادوار متمادی میان طبقات مختلف اعم از(اشراف واعیان، شاهان، و در مقابل مردم و نمایندگان ملت)رونق و بازار شلوغی را گرمابخش حیات اجتماعی بوده است.
بنابر این، نقش احزاب در سیاست امروز نه تنها نقشی شفاف و سرنوشت سازِ مملکتی وپیشرفت و توسعه یافتگی دارد، بلکه در خلل این حرکتهای مدنی و تفکیک قدرت سیاسی، نخبگانی خواه ناخواه شکوفا می شوند.
که برای ابراز خلاقیت و تأثیر بر سرنوشت سرزمین خود با خودنمایی وخودجوشی، روشنفکری اخلاقی را در آتش تحلیل و تأثیر بر انتخاب، شایستگی می یابند..!
جوهره ی تمام این خلاقیت ها و هیاهوهایِ میان احزاب و شخصیتهایِ سیاسی را ''آزادی'' ایفای نقش می کند.
+آزادی نویسندگان-آزادی اندیشه های نوظهور-آزادی احزاب و تریبونهای مردمی-آزادی کمپین مدنی در چهارچوب مسئولیت حقوقی و نوآوری در غایت بهتر بود..!
و اگر آزادی نباشد هیچ لبخندی برتارکِ قرارگاه هیچ مملکتی حتی برای بازماندگان سیاسی حزبی نه تنها ننشسته، بلکه عقده ها و کینه ورزی هایی صورت می گیرد که در بستر زمان این بغض خواهد ترکید و طغیانی ویرانگر را بهمراه خواهد داشت..!
+ اگر معیار توسعه ملی باشد و معیار ساختار جمهوری بنیادین بشود، آن زمان تمام این مطالبِ فوق، مسئولیت خود را با غیرتِ تشدید کرده،و عدم توانمندی و مطلوب بودن خود را رسوایی اجتماعی و انسانی میداند.
* در جریانات سیاسی بعضاً حکومت دست به یکسری محدودیت ها می زند که گروهها و طیف هایِ مستقل را با نظم و انضباطی نظامی کنترل کند،که این حواشی و بدرفتاری ها در اذهان عموم نفرت آفرین می شود.و عمر دولت حاکم را کوتاه تر و بلکه بی ارزش و مستبد جلوه گر می کند.
ولی نباید فراموش کرد، که هیچ عملی از اهداف دولت مرکزی در تلاش برای سرکوبی توده و یا نادیده گرفتن خیر عموم صورت می گیرد.!! اگر چه بیشتر در جهت کسبِ منافع و حفظ آبرو و حیثیت حکومتی خود گام برداشته می شود.
**بنابر این،ممکن است مردم تصویری خشن از حاکمیت مقتدر را در ذهن خود جای داده و هرگونه حرکت سیاسی در جامعه را عدم آرامش وقراراجتماعی و فردی تصور کنند، چنانچه در نظامهای خودکامه این طرز برداشت از سوی توده به جانب حاکمیت صدق می کند.!!!!
به گونه ای که هرنوع حرکت و تجمع و حتی نشست های حلقه ای را سیاسی دانسته و تمام امورات مردم را در چشم جهانبین خود کنترل می کنند.!!
که دراین میان هر شکنجه ای که از سوی دستگاههای نظارتی بر مردم تحمیل بشود بنام حاکم وقت ثبت و شناسایی می شود در باور ملت..!
لذا،مردم باید به نظم موجود نیز نگاهی داشته باشند و در میدانی منطقی و بدون توجه به حاشیه های قدرت طلبانِ حزبی،حضور داشته باشند.
زیرا که سیاست با درونی از بافت هایِ پاک و منسجم و اتحادی راسخ،نظام بیرون و سیاست های خارجی را به خود جلب و هدایت می کند...
نتیجه گیری:
در نهایت اینکه حرکت و حیات سیاسی احزاب و حضور آزاد و فعالانه نخبگانی را در مسیر خود همراه و پرورش می دهند تا نیروی فکری خود را بصورت تجربی تقویت و تشدید کنند.
و این نخبه پروری غیرت جمهوریت و جمهوریخواهی را به سودِ سرنوشت مردم به بار می آورد..
که ملت علاوه بر پویایی فکریِ جوانان میهنی،به یک پیشرفت و جامعه ای مطلوب رو کرده و همیشه حامی این گروه خواهد بود.
بطوریکه نمایندگان خود را از این طیف در برابر حاکمیت انتخاب می کنند..
رحمت الله دانا