1405/03/26 15:37


74424
تاریخ انتشار: 1395/08/11 23:19
یاداشت دریافتی از هادی جلالی زاده/
چرا نامی که سرامد نامه ها بود و انشاالله خواهد ماند و چون گذشته بر تارک تاریخ خواهد درخشید با چنین اعمال خلاف عقل؛خلاف شرع مقدس ؛خلاف اخلاق؛ خلاف اصول برادری و نوع دوستی؛ آن را مخدوش میکنیم؛؟

عصرجهان/هادی جلالی زاده

بسم الله الرحمن الرحیم
"چرا تاریخ پر ز افتخار خود را فراموش کرده ایم ؟؟؟ "
برای قتل انسانیت؛ تا کی باید گریه کنم/      
وقتی همه قاتل شدند؛ به کی باید تکیه کنم/                                                         

متاسف هستیم؛ و باید هم تاسف خورد؛ برای حادثه دوشنبه خونین شهر لیکک؛شهر شهیدان همیشه شاهد؛ شهری که ساکنان آن وارث ایثار دلاور مردان رزمنده هستند؛ و آوازه شیر مردی و گذشت آنان به گوش فلک رسیده است؛ و رادمردی مردان  حماسه ساز ان به اوراق پر زرق و برق تاریخ رسیده است؛ شهری که از دیرباز مردمش نماد واقعی صلح و صفا و دوستی بودند؛ اما تا بوده جهل جاهلان قلیل و بی خرد چون لکه ننگی بر دامان پاک آنان هک شد است؛ و نام شهر و ایل آجین شد بر بی خردی؛ قتل و نزاها و برادر کشی؛ جرسومه ای که چون موریانه ایل و هستی و تاریخ آن را از درون میخورد و ستونهای مستحکم ان را هر روز بدتر از دیروز متزلزل تر میکند؛ ایلی که نماد واقعی ان رشادت و شجاعت در مقابل ظالمین و متجاوزین و سلاطین بود؛ ایلی که نماد مردم دوستی ؛ مهمان نوازی و صلح طلبی ان زبان زد عام و خاص بوده است؛ ایلی که روحانیت و سادات مختلفی از نوادگان ائمه اطهار( ع) را چون نگین انگشتری با عزت و افتخار در میان خویش داشت و دارد و همیشه به پاس حرمت این اولاد فاطمه اطهر (س) و موهای سپید بزرگان و نیاکان خویش از خواسته های مشروع و نامشروع؛حقوق حقه یا غیر حقه خود مردانه گذشتند تا خصلت ایثار و گذشت و حرمت را در فرهنگ خود بیش از پیش نهادینه کنند؛ و آن را برای فرزندان و آینده گان خویش به ارث گذاشته و چون دری گرانبها نزد بزرگان و همسایگان خود آن را به ودیعه گذاشتند؛ جای تاسف و تاثر شدید است که افراد و بعضا جوانان و میانسالان  ایل که باید سینه خویش را آماج گلوله های غاصبان دین و ایران قرار دهند تا هم دین پا برجا بماند و هم ایران سرافراز؛و با گلوله های سرخ و آتشین خویش سینه دشمنان دین را نشانه بروند و قلب دین ستیزان و متجاوزین به مهین را هدف قرار دهند؛ اما باکمال تاسف امروز شاهد هستیم که برادر خود را نشانه گرفته اند تا او را از پای در اورند؛ چون حقی را برای خود قائل هستند؛ !!!!!!               
ای هم تباران
ما را چه شده است؛ ؟ ! ؟ به کجا میرویم؛ ؟!؟ در پی چه هدفی هستیم؟ پس بیا قاتل نباشیم چون قربانی بودن بهتر است؛    
چرا تاریخ پر ز افتخار خود را فراموش کرده ایم؟ !!!!!؟؟؟       
چرا نامی که سرامد نامه ها بود و انشاالله خواهد ماند و چون گذشته بر تارک تاریخ خواهد درخشید با چنین اعمال خلاف عقل؛خلاف شرع مقدس ؛خلاف اخلاق؛ خلاف اصول برادری و نوع دوستی؛ آن را مخدوش میکنیم؛؟ یاد می اورم نزاها و درگیریهای خونین و مشابه ده شصت ایل را؛ از مارون گرفته تا غارون ؛ اما ان درگیریها با همت بزرگان و با شهامت روحانیت جلیل القدر یکی پس از دیگری به پایان رسید و برای همیشه از بین ماها رخت بربست و به جای ان برادری و مودت حاکم شد؛ اما با کمال تاسف و تاثر شدیدقریب به 2 سالی است که این غده چرکین سرباز کرده و دامان پر افتخار ایل بهمئی را گرفت است؛ و وحدت دشمن شکن ما را نشانه رفته است؛ لذا لازم است به دور از قوه قهریه نظامی و انتظامی؛ روحانیت جلیل القدر و سادات عزیز که صاحب نفوذ بیشتری هستند آستین همت را بالا زده و با نفوس قدسی خود بر این آتش خانمان برانداز و جانمان سوز آبی بریزند و آن را برای همیشه خاموش و مهار نمایند؛ والا دیری نخواهد پایید که این آتش دامان خیلی ها را خواهد گرفت؛ و همه ماها در شعله ها وحشتناک آن خواهیم سوخت؛ البته باید تدبیر دلسوزانه ریش سفیدان و صاحب نفوذان بی طرف و تلاش مقتدرانه و در عین حال غیر قهرآمیز نیروهای سیاسی انتظامی؛ نظامی و امنینی چاشنی اهداف صلح طلبانه؛ و تا قطع کامل این شجره خبیثه نفاق و درگیریها در کنار روحانیت معزز و سادات که از حرمت و آبروی غیر قابل وصفی در بین ایل بر خوردار هستند برقرار باشد؛
وجود سبز پوشان مخلص سپاه پاسداران در کنار سایر زحمت کشان نیروی انتظامی و دستگاه مقتدر قضائی می تواند در حل مسالمت آمیز این نزاها و قطع کامل و ریشه کن نمودن درخت خبیثه نفاق در بین این ایل خوش نام بسیار مفید و موثر واقع گردد؛ و در ناکام گذاشتن مخالفین و معاندین و دشمنان که در پی محو وحدت همگانی و از بین بردن امنیت اجتماعی در بین قبایل ایران و خاصه شیعیان و نا امن جلو دادن ایران اسلامی هستند بیش از پیش منتج به نتیجه مثبت و یقینا موفق خواهند شد؛
چه پرمحتوای گفت حافظ شیرازی:           
قتل این خسته به شمشیر تقدیر نبود/
 ورنه هیچ از دل بی رحم تقصیر نبود/
من دیوانه چو زلف تو رها میکردم/
 هیچ لایق ترم از حلقه زنجیر نبود/                               
هادی جلالی زاده

11 آبان 1395 

ممکن است اندیشه ها و سلایق نویسنده با سیاست های سایت تطابق نداشته باشد                           




Copy Right 2013 Artmis.ORG