1405/03/18 23:16


7976
تاریخ انتشار: 1394/09/19 22:54
اگر بداخلاقی بعنوان یک ارزش در جامعه رخت پهن کند,مفاسد اقتصادی نوعی زرنگی و منطق تلقی می شود،و کلا جامعه دچار و به سمت آفت ها و تعفن رفتارها و کردارها جهت گیری میکند

"رحمت الله دانا" فعال رسانه ای و کنشگر اجتماعی در مطلبی با عنوان "رابطه اخلاق و قانون" در پایگاه اطلاع رسانی "عصرجهان" اینگونه نوشت:

در گذرتاریخِ بشری همیشه اخلاق نقشی محوری بر تمام رفتارها و عملکردهای فردی و گروهی ایفا کرده است.

و این محوریت توأم با حفظ آزادی و حقوق و نیازمندیهای اصیل فرد و اجتماع تعریف و تمجید شده است.

شما فرض کنید در یک تیم اجرایی، اخلاق حضوری عملی نداشته باشد،چه اتفاقات غیرانسانی و حقوقی رخ خواهد داد؟

بی اعتمادی، بی حرمتی، بی عدالتی، تحجر، بی وجدانی، عدم آزادی، فساد در تمام امور، و......

اخلاق از جمله بنیادی ترین نهادهای مشترک بین اصالت فرد و اصالت اجتماع می باشد،همانطور که قانون نیز از جمله مشترکات فرد و اجتماع می باشد.

در این مقوله کوتاه به روابط و اهداف بین قانون و اخلاق را مورد تحلیل و بررسی قرار میدهم.!

برای توجه بیشتر به این مقوله باید گفت؛که اخلاق و رعایت اخلاقیات در تمام سطوح جامعه ی انسانی امری پرورشی در نهان و نهاد افراد و نهاد خانواده می باشد.

اخلاق از جز به کل حرکتِ جوهری و محوری دارد!

بعبارتی هم نهاد خانواده را باید مورد توجه بعنوان کوچکترین اجتماعِ مؤثر جامعه قرار داد،و هم فردیت که تشکیل دهنده ی گروه و اجتماعات و در نهایت یک جامعه ی ملی و کشوری می باشد..

در یک جامعه مبتلا به بیماری، کل جامعه را بیمار نمی شناسند،بلکه عوامل ویروسی را شناسایی و دفع می کنند.

در مقوله اخلاق فردیت را شناسایی و مدارا می کنند،چرا که اخلاق از درون به بیرون سیرِ نمایان دارد!

که اگر این موضوع در جامعه خوب تعریف و در نهان و درون افراد بشکل انسانی و عقلانی پرورش داده شود،بلاجبار جامعه ای سالم و پاک را ما شاهد خواهیم بود.

اخلاق سیاسی،اخلاق اقتصادی،اخلاق فرهنگی و اخلاق اعتقادی ،همه ذات و ماهیت درونی افراد آن اجتماع بر میگردد..!

که چقدر دارای سلامت روحی و روانی و فکری می باشند.

اما اگر بداخلاقی بعنوان یک ارزش در جامعه رخت پهن کند,در بستر زمان فرهنگ میشود،سیاستِ دولتی و محلی میشود،مفاسد اقتصادی نوعی زرنگی و منطق تلقی میشود،و کلا جامعه دچار وبه سمت آفت ها و تعفن رفتارها و کردارها جهت گیری میکند..!

بنابراین,جامعه ای که دارای افراد و سیستم اجتماعی بداخلاق و مملو از فساد اخلاقی می باشد،دیگر جایگاه و فضایی برای قوانین حقوقی و قانونمداری نخواهد داشت..!

پس لازمه ی ارزشمندی قانون در گام اول اخلاق مداری می باشد، و همانطور که آزادی مقدم بر عدالت و قانون می باشد..!

این اخلاق است که سرتعظیم و التزام قانون مداران را به قانون خم می کند، این اخلاق انسانی و ایمانی است که غرور جاهلانه را در مقابل شکوه عاقلانه ذبح می کند، این اخلاق حقوقی و انسانی است که بی عدالتی و نفی آزادی را لغو و برابری و شایسته سالاری را ارج می نهد.

وگرنه همین قوانین را میشود برای جنگل و مقامات جنگلی دیکته کرد و تدوین نمود..!!

در ضمیر اخلاقیات مسئولیت موج می زند، در ذات قانون آزادی موج میزند، در نفس آزادی و اخلاق، التزام به قانون اساسی "صحیح" موج می زند.

مگر می شود یکی برای آزادی بمیرد ولی اخلاق مدار نباشد و در راه قانون شکنی گام بردارد؟!

مگر می شود مسئولیت توده را بدون استرسِ مرتکب شدن به بداخلاقی و بی قانونی و عدم آزادی پذیرفت؟!

مگر میشود انسان بود و برای انسانیت ارزشی قائل نبود؟!

یادش بخیر مباد،

آنکس که دروغ را سرلوحه ی سیاستمداری خود!

و طمع را سرلوحه ی خزانه داری خود!

و بداخلاقی را سرلوحه فرهنگ خود!

و تحجر را سرلوحه ی مذهب و دین خود!

و بی خیالی را سرلوحه ی رهبر بودن خود قرار دهد..!

یاد هرآنکس که اینگونه است،

بخیر مباد..

نتیجه گیری:

اخلاق موضوعی فردی که تمام موی رگهای جامعه را در بر میگیرد و نقش آفرینی میکند،و این مددکار اصلی قانونمداری و اجرای قوانین و اجتماعی در جهت برقراری حقوق شهروندی و دولتی هرکشور میباشد.

و قانون پرتوی از بالا به پایین دارد که سایه سار آرامش شهروندان و جامعه می باشد.

و این دو مقوله "اخلاق" و "قانون" هر دو زائیده ی هم و در حضور جز و کل بودن خود میتوانند،معکوس هم هم ظاهر بشوند..!!

بانگ آبم من به گوشِ تشنگان

همچو باران میرسم از آسمان

مولانا...


بیشتر بخوانید :



Copy Right 2013 Artmis.ORG