اگر بداخلاقی بعنوان یک ارزش در جامعه رخت پهن کند,مفاسد اقتصادی نوعی زرنگی و منطق تلقی می شود،و کلا جامعه دچار و به سمت آفت ها و تعفن رفتارها و کردارها جهت گیری میکند
"رحمت الله دانا" فعال رسانه ای و کنشگر اجتماعی در مطلبی با عنوان "رابطه اخلاق و قانون" در پایگاه اطلاع رسانی "عصرجهان" اینگونه نوشت:
در گذرتاریخِ بشری همیشه اخلاق نقشی محوری بر تمام رفتارها و عملکردهای فردی و گروهی ایفا کرده است.
و این محوریت توأم با حفظ آزادی و حقوق و نیازمندیهای اصیل فرد و اجتماع تعریف و تمجید شده است.
شما فرض کنید در یک تیم اجرایی، اخلاق حضوری عملی نداشته باشد،چه اتفاقات غیرانسانی و حقوقی رخ خواهد داد؟
بی اعتمادی، بی حرمتی، بی عدالتی، تحجر، بی وجدانی، عدم آزادی، فساد در تمام امور، و......
اخلاق از جمله بنیادی ترین نهادهای مشترک بین اصالت فرد و اصالت اجتماع می باشد،همانطور که قانون نیز از جمله مشترکات فرد و اجتماع می باشد.
در این مقوله کوتاه به روابط و اهداف بین قانون و اخلاق را مورد تحلیل و بررسی قرار میدهم.!
برای توجه بیشتر به این مقوله باید گفت؛که اخلاق و رعایت اخلاقیات در تمام سطوح جامعه ی انسانی امری پرورشی در نهان و نهاد افراد و نهاد خانواده می باشد.
اخلاق از جز به کل حرکتِ جوهری و محوری دارد!
بعبارتی هم نهاد خانواده را باید مورد توجه بعنوان کوچکترین اجتماعِ مؤثر جامعه قرار داد،و هم فردیت که تشکیل دهنده ی گروه و اجتماعات و در نهایت یک جامعه ی ملی و کشوری می باشد..
در یک جامعه مبتلا به بیماری، کل جامعه را بیمار نمی شناسند،بلکه عوامل ویروسی را شناسایی و دفع می کنند.
در مقوله اخلاق فردیت را شناسایی و مدارا می کنند،چرا که اخلاق از درون به بیرون سیرِ نمایان دارد!
که اگر این موضوع در جامعه خوب تعریف و در نهان و درون افراد بشکل انسانی و عقلانی پرورش داده شود،بلاجبار جامعه ای سالم و پاک را ما شاهد خواهیم بود.
اخلاق سیاسی،اخلاق اقتصادی،اخلاق فرهنگی و اخلاق اعتقادی ،همه ذات و ماهیت درونی افراد آن اجتماع بر میگردد..!
که چقدر دارای سلامت روحی و روانی و فکری می باشند.
اما اگر بداخلاقی بعنوان یک ارزش در جامعه رخت پهن کند,در بستر زمان فرهنگ میشود،سیاستِ دولتی و محلی میشود،مفاسد اقتصادی نوعی زرنگی و منطق تلقی میشود،و کلا جامعه دچار وبه سمت آفت ها و تعفن رفتارها و کردارها جهت گیری میکند..!
بنابراین,جامعه ای که دارای افراد و سیستم اجتماعی بداخلاق و مملو از فساد اخلاقی می باشد،دیگر جایگاه و فضایی برای قوانین حقوقی و قانونمداری نخواهد داشت..!
پس لازمه ی ارزشمندی قانون در گام اول اخلاق مداری می باشد، و همانطور که آزادی مقدم بر عدالت و قانون می باشد..!
این اخلاق است که سرتعظیم و التزام قانون مداران را به قانون خم می کند، این اخلاق انسانی و ایمانی است که غرور جاهلانه را در مقابل شکوه عاقلانه ذبح می کند، این اخلاق حقوقی و انسانی است که بی عدالتی و نفی آزادی را لغو و برابری و شایسته سالاری را ارج می نهد.
وگرنه همین قوانین را میشود برای جنگل و مقامات جنگلی دیکته کرد و تدوین نمود..!!
در ضمیر اخلاقیات مسئولیت موج می زند، در ذات قانون آزادی موج میزند، در نفس آزادی و اخلاق، التزام به قانون اساسی "صحیح" موج می زند.
مگر می شود یکی برای آزادی بمیرد ولی اخلاق مدار نباشد و در راه قانون شکنی گام بردارد؟!
مگر می شود مسئولیت توده را بدون استرسِ مرتکب شدن به بداخلاقی و بی قانونی و عدم آزادی پذیرفت؟!
مگر میشود انسان بود و برای انسانیت ارزشی قائل نبود؟!
یادش بخیر مباد،
آنکس که دروغ را سرلوحه ی سیاستمداری خود!
و طمع را سرلوحه ی خزانه داری خود!
و بداخلاقی را سرلوحه فرهنگ خود!
و تحجر را سرلوحه ی مذهب و دین خود!
و بی خیالی را سرلوحه ی رهبر بودن خود قرار دهد..!
یاد هرآنکس که اینگونه است،
بخیر مباد..
نتیجه گیری:
اخلاق موضوعی فردی که تمام موی رگهای جامعه را در بر میگیرد و نقش آفرینی میکند،و این مددکار اصلی قانونمداری و اجرای قوانین و اجتماعی در جهت برقراری حقوق شهروندی و دولتی هرکشور میباشد.
و قانون پرتوی از بالا به پایین دارد که سایه سار آرامش شهروندان و جامعه می باشد.
و این دو مقوله "اخلاق" و "قانون" هر دو زائیده ی هم و در حضور جز و کل بودن خود میتوانند،معکوس هم هم ظاهر بشوند..!!
بانگ آبم من به گوشِ تشنگان
همچو باران میرسم از آسمان
مولانا...