1405/03/24 08:08


84967
تاریخ انتشار: 1395/09/08 14:13
به بهانه سی و پنجمین سالروز عروج خونین شهید اسفندیار طاهری؛
آن غروبی که بچه های سپاه آمدند و از برادرم عبدالله خواستند که خبر شهادتت را به پدر پیرت برساند.نه ساله بودم اما شوری در دل داشتم.حس و حالمان کودکانه اما معصومانه بود. همراه شدیم با بزرگترها تا حیاط خانه پدرت.پیرمرد در چشمش انتظار دیدن فرزند موج می زد.مادرت اما آن سوتر دل شوره ای عجیب داشت و با دیدن لباس خاکی بچه های سپاه.و...

پایگاه اطلاع رسانی عصرجهان/محمد جشنی
"دل نوشته ای برای اسفندیار"
سلام برادر شهیدم!
آنگونه که خداوند در قرآنش فرموده؛ تو زنده ای و من هم به خیال خودم زنده ام. با تو هم کلام می شوم شاید دمی از هوای خودم رهایم کنی.
دوباره آذر آمد و 8/9/60 در دلهامان مانند همیشه آتشی روشن کرده است.
چه نیکو اقبالم که با این همه دغدغه دنیایی هر ساله سالروز شهادتت در خاطرم قد علم میکند.
ممنونم برادر که امسال هم یادت رهایم نکرده با خاطرات پاک آن روزها.
تا بتوانم در سی و پنجمین سالگشت شهادتت که با شب اندوه خیرالبشر مقارن گشت، قلمی بیادت بر کاغذ دل برانم.
تا ببینم چه می شود.
امشب وجودم شراره ای از عشق به تو شده است.
کلافه شده ام از سنگینی دردِ ماندن در باتلاق دنیا و دورتر شدن لحظه به لحظه از آنچه برای تو و همراهان خونین بالت ارزش بوده و هست.
وای به حال من...
مگر خودت کاری کنی.
******************
یادم آمد به غروب های سرد ششم و هفتم آذر 60.
از وارد شدن لندرور سپاه به حیاط خانه مان در روستا.
آن غروبی که بچه های سپاه آمدند و از برادرم عبدالله خواستند که خبر شهادتت را به پدر پیرت برساند.
نه ساله بودم اما شوری در دل داشتم.
حس و حالمان کودکانه اما معصومانه بود.
همراه شدیم با بزرگترها تا حیاط خانه پیرمرد.
در چشمش انتظار دیدن فرزند موج می زد
مادرت اما آن سوتر دل شوره ای عجیب داشت با دیدن لباس خاکی بچه های سپاه.
و...
فردای هفتم
آری8/9/60
دویدن به دنبال پیکرت و زمزمه ی کودکانه "برادر شهیدم شهادتت مبارک"
و نگاه من و ایمان و سپهدار به تابوت خونی ات پس از تشییعت.
از نوحه های ایام شهادتت. لاله سرخ پرپرم...
دشت آزادگان مرد خدایم کجاست.. پاسدارم کجاست ...اسفندیارم کجاست...
دعای کمیل جمعه شب ها.
و دیدن اشکهای مادران ده.
و...
آری اینچنین بود برادر.
و اما امروز...
برای من چیزهایی مهم شده که روی گفتنش را با تو ندارم.
از طرفی دلم گرفته و نمی توانم محفل با تو بودن را ترک گویم.
آری برادر! هر کدام به سویی رفتیم دنبال لقمه نانی.
سالها می گذرد تا ما بچه های روزگار تو، همدیگر را ببینیم و حالی از یکدیگر جویا شویم.
بسته آرزوی آن روز ما به روز شده اما متفاوت و اثری از ارزش های روزگار تو در آن  یافت نمی شود.
بغض دارم اسفندیار عزیز....
 به آویزه دنیا هم آویزانم البته.
خیلی هم میل به رها شدن از آن ندارم.
چه کنم برادر؟
چه کنم برادر شهیدم.
یادت بخیر....

محمد جشنی


پی نوشت:

پاسدار شهید اسفندیار طاهری اولین شهید شهرستان بهمئی و سومین شهید سپاه پاسداران امیدیه(آغاجری) در جنگ 8 سال دفاع مقدس بود
شهید اسفندیار طاهری در سال 1339 در روستای اسلام آباد از توابع بخش مرکزی شهرستان بهمئی در خانواده ای متدین ومذهبی چشم به جهان گشود. دوران تحصیلات ابتدائی را در روستای کت که مرکز بخش بهمئی بوده است گذرانده ودر دوره راهنمایی به علت نبود مقطع تحصیلی به روستای تشان شهرستان بهبهان عزیمت نمود و سپس جهت ادامه  تحصیل در مقطع متوسطه راهی شهرستان آغاجاری در استان خوزستان گردید.
شهید اسفندیار طاهری در سال 1357 در مقطع دیپلم و در رشته علوم تجربی فارغ التحصیل شد.                                 
شهید طاهری همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در حالی که در دانشگاه قبول شده بود اما تحصیلات دانشگاهی را ادامه نداد وبه عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان امیدیه(آغاجاری) در آمد.
شهید بانیروهای حزب الهی و انجمن اسلامی شهرستان بهمئی فعالیت های تنگاتنگی داشت و قبل از شکل گیری انقلاب اعلامیه های حضرت امام (ره) را در مرکز بخش (روستای کت) توزیع می نمود تا در نهایت در سال 1360 در عملیات طریق القدس و در منطقه بستان به علت اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.




Copy Right 2013 Artmis.ORG