1403/04/26 20:45


308170
تاریخ انتشار: 1401/12/28 01:21
رنج‌نامه ای با چاشنی طنز|محمد شریفی
خالو قلندر گفت: آ میرزا ساویله شدی؟دعا کن همون نقشه های بارشی که گفتی، درست از آب در بیاد.

پایگاه خبری عصرجهان؛ رنج نگاره ای آمیخته به طنز به قلم محمد شریفی_ خالو قلندر گفت:چیزی به عید نوروز باقی نمانده، نه میتونم گوشت کیلویی۵۰۰ هزار تومن، نه پیاز کیلویی۲۰ هزار تومن، نه آجیل کیلویی۸۰۰هزارتومان، اصلاّ هیچ غلطی نمی تونم بکنم و هیچ زهرماری هم نمی تونم بخرم،نه هم می توانم از نوروز و مهمان هایی که دلم برای آمدن و دیدنشان یک ذره شده است،دل بکنم.

 گفتم،خالو خدا کریمه،من نقشه های بارش را نگاه کردم، ایام عید خیلی بارش داره،شاید آسمون به رحم آمد و عَنَر عَنَر ده شب و ده روز مثل دُم اسب یکسره شروع کرد به باریدن، وضع کوچه ها و خیابان ها و جاده ها را که بهتر از من میدونی، بارون نزده صدتا دریاچه جلوت عَلَم میشه،حالا اگه ده شب و ده روز بارون بباره، تا نصف کمر میریم زیر آب،خیالت تخت، نه خانی میره ، نه خانی میاد،خود بخود عید و میهمان های نوروزی زیر سبیلی از حیض انتفاع خارج میشن.

 امیدت به خدا و ابر و بارون و دریادار شمخانی باشه که رفته!چین و عربستان سعودی و امارات، بحرین و قطر و.... !؟. خدا را چه دیدی، یک وقت دیدی سنگی به کلوخی خورد و دلار شد هزار تومان،و دوباره همه چیز برگشت سَر جایِ اولش،فعلا که حاج محسن و خالو مخبر دو دستی سکان اقتصاد کشور را خوب گرفتن توی مشتشون، بعدش هم توکل بخدا.... 

 

خالو قلندر گفت: آ میرزا ساویله شدی؟دعا کن همون نقشه های بارشی که گفتی، درست از آب در بیاد.

راسیتش دیگر حرفی برای گفتن نداشتم. اما همچنان ذهنم درگیر خالو قلندرهایی هست که متاسفانه هر روز و هر ساعت تعدادشان زیادتر و زیادتر می شود. 

من از زیر پوست شهر و قصبات پدر و مادرهایی را دیدم که از فرط شرمندگی و نداری سرها را در گریبان بردند تا مبادا چشمشان به چشم بچه هایشان دوخته شود.

مابقی به سخاوت ما بستگی دارد که با همت خود دست همنوع نیازمندمان را سخاوتمندانه و بدون ریا به گرمی بفشاریم حتی اگر ناچیز باشد.

برچسب ها:
محمد شریفی ؛

بیشتر بخوانید :



Copy Right 2013 Artmis.ORG