1403/04/22 22:21


308218
تاریخ انتشار: 1402/01/12 01:58
یادداشتی نقادانه با چاشنی طنز|
خوشحال بودم که چشم مهمان هایم از سیستم فاضلاب و منهول های بدون دریچه و گونی و نمدهایی که بهانه تعمیر و مرمت ضایعات و نخاله ها و خاکروبه ها را مستتر می کرد، پنهان باقی مانده بود. امروز صبح برق محله ی ما و هفت محله و منطقه ی دیگر ساعت ها قطع شده بود

پایگاه خبری عصرجهان؛ طنزنوشته ای به قلم محمد شریفی

 

محضر مبارک جناب آقای مهندس حسینی محراب، استاندار معظم خوزستان 

 

 بیشتر بخوانید⬇️

 

مدیرعامل آب و فاضلاب خوزستان و پیمانکار آبفا بازداشت شدند

 

با ابلاغ بهترین درود های گرم آتشین.

اول از همه عیدتان مبارک، طاعات و عباداتان قبول

می دانم، مثل خودم حال و حوصله ی چرخیدن در اهواز که عنوان عروس خاورمیانه را یدک می کشد، ندارید، اما من‌ دیروز غروب با نهایت اعمال شاقه مجبور و محکوم شدم که در شهر بچرخم، من نهایت تلاش خودم را خواهم کرد با دستمایه های طنز و صنعت غنی کنایات و اشارات زبان شیرین فارسی، گزارشی دلچسب تقدیم حضورتان نمایم. 

 

بیشتر بخوانید ⬇️

 

 

جان باختن کودک اهوازی در پی سقوط در حفاری‌های رها شده آبفا/ دادستان دستور جلب مقصران را صادر کرد

 

 

  آقای استاندار!

 

دیشب مهمان های ناخوانده و عزیزی از شمال غرب ایران پهناور،یکباره فیلشان هوای اهواز را کرد.شاید هم ترانه نوستالوژیک خالو نعمت الله آقاسی همساده سابق مان در حصیرآباد آنها را هوایی کرده باشد،که یکباره لب کارون و چه گل بارون، پایشان را به اهواز کشانید.آن مهمان های ناخوانده،به محض آنکه طیاره شان در فرودگاه اهواز نشست "یکراست" پرسیدند، خانه ی میرزا(یعنی من، بی نوا) کجاست؟و بدون هیچ هماهنگی قبلی شدند وبال گردن من ،به هر زهرماری بود، آبرو داری کردم ،به انداره پول خرید۲۵دستگاه پیکان جوانان در عهد سابق قزض و قوله کردم،خودم را به خیابان کاوه رسانیدم، با اون پول قلمبه ای که بهمراه بردم، یقین کامل داشتم که چشم بازار ماهی فروش ها را مثل چشمان اسفندیار از حدقه بیرون خواهم کشید، بدون آنکه قیمت ها را بپرسم،ده،دوازده تا ماهی زبیدی و حلوا سوا کردم،بعد که کارت‌ کشیدم و پیامک را دریافت کردم، حساب کار دستم آمد که کفگیرم خورده به ته دیگ.... قیمت هر کیلو ماهی زبیدی بالای یک میلیون بود،از خالو احمد آش پز باشی که یک زمانی در کشتیرانی آریا ،افتخار سرآشپزی داشت، درخواست عاجل کردم،هنر پخت و پزش را به تمام معنا به رخ بکشاند، خالو احمد مرتب لیست روی لیست می نوشت که فلان و بهمان از بازار تهیه و در اختیارش قرار بدهم، *مهندس رضا که توی اسنپ کار می کند* را دربست در اختیارش قرار دادم که‌ لیست های جوراجور خالو را در بازار تهیه و به حضرت ایشان تحویل بدهد. بوی قورمه، دود جزقاله شدن میگو با آرد سوخاری و زرده تخم مرغ و بوی ماهی های کباب شده و برنج معطر چمپای میداود و آوازخوانی ملایم خالو احمد، فضای خانه را قراش میش کرده بود، مهمان های معظم در نهایت ذوق از هنر آشپزی و مهمان نوازی اهالی جنوب و وفور نعمت و ارزانی و مهملاتی از این دست برای خودشان بلغور می کردند،شام روی میز چیده شد، خالو احمد کاری کرده بود کارستان و کم مانده بود که مهمان ها انگشت های دستشان را بجای میگو و ماهی بخورند. .شام به مزاق و مزاج مهمان ها خیلی خوش درآمد.

 

مهمان ها درخواست داشتند که آنها را در شهر بچرخانم و دیدنی های اهواز را نشانشان بدهم.از آنجایی که مهمان حبیب خداست و برای حبیب خدا هم باید سنگ تمام گذاشت، آنها را سوار دوتا ماشین کردیم و عملیات گشت و گذار را استارت زدیم، آقای استاندار! خودم را برایت کفن بکنند، از بس که ماشین را از این چوله به آن چاله انداختم، بنده های خدا دلشان برای خودم و ماشین صاحب مرده به رحم امد.

هزارتا دعای چواسه برای شهردار و شورای شهر و شهادت شهود کردند، یکی شان که حضرتعالی را می شناخت، گفت آقای استاندار با اینهمه حجم معضلات شاقه ی شهری دست روی دست گذاشت؟ باورش برایم سخت است، مردی که عالی ترین پست ها را در رزومه کاری اش تجربه کرده است و....ناچار به خانه برگشتیم، و خوشحال بودم که چشم مهمان هایم از سیستم فاضلاب و منهول های بدون دریچه و گونی و نمدهایی که بهانه تعمیر و مرمت ضایعات و نخاله ها و خاکروبه ها را مستتر می کرد، پنهان باقی مانده بود.

 

 

بیشتر بخوانید:⬇️

 

قطع برق مناطقی از اهواز در پی برخورد کوئیک با شبکه

 

امروز صبح برق محله ی ما و هفت محله و منطقه ی دیگر ساعت ها قطع شده بود، علت را که پی گیر کردم ، یک دستگاه ماشین کوئیک به یک تیر ایستگاه برق فشار متوسط تصادف کرد و بر اثر آن برق نیمی از شهر قطع شده بود. در خت گردگان به آن کوچکی، درخت خربزه الله اکبر، اگر بجای کوئیک یک کامیون تصادف می کرد، قطع به یقین قطعی برق شاید تا هفته ها ادامه پیدا می کرد.

 

بیشتر بخوانید:⬇️

 

چرا در اهواز بنزین سوپر توزیع نمی شود

 

 

آقای استاندار

یاد غروب غم انگیزی افتادم که کودکی هفت ساله بودم، آسمون همه ستاره هایش را پشت ابر خاکستری محو کرده بود. بوی نمور تپاله های تازه انداخته ی ورزا[یِ] پیسه ی عمو سیف اله بوی پیاز و سیر گندیده می داد، انگار خالو نورمحمد صد کیلو سم مالاتیون توی تلمبه اش ریخته بود و پیستول را به دماغم پاشیده بود.

 

ستاره امانش بریده بود و کَرکیت غم را محکم به تاروپودهای دار گلیم می کوبید.ماه منیر از درد دندان ضجه می زد، علی کمک چشم غره می رفت و عربده می کشید که پدر فلان شده، زخم شمشیر خوردی یا تیر برنو به قلبت خورد که اینهمه آه و نال می کنی؟ دندان‌ درد که اینهمه ادا و اطوار نداره،جیغ و لیک ماه نساء گوش هفت آبادی آنورتر را کر کرده بود، سلیمون را سر ظهر آژان ها گرفته بودند، عقب ریو ارتشی انداختند،برای خدمت اجباری به لشکر ۹۲ زرهی اهواز بردند، گلپسند یقه اش اش را دریده بود و برای سلیمون شَروَه می خواند،مرادخان دلداری اش می داد ، اما هیچی به کَت گل پسند نمی رفت.شیرعلی بالای چال گَپُو بانگ می زد که خر اسکندر را دَم اشکفت انباری گرگ دریده است،جیغ ماه بس گوش خدا را هم کر کرده بود. پریجان سنگی بلند کرد که به سگ شاه محمد بزند و خیک روغن را از دهانش در بیاره، اما تیرش کمانه کرد و خورد به سر کریمداد،حالا خر بیار و باقلی بار کن، کریمداد بی ساز هفت قلم بندری می رقصه، حالا که سرش با سنگ پریجان زخم شمشیر برداشته و مثل چشمه بِلِقاب خون از سرش جاری می شد.. کریمداد با همان سر شکسته گاله‌ ی حیدری میزد،که آهااااای نجفعلی لعنت به پدرت با این زن گرفتنت، فلان فلان شده... شیر گل عنبر سر رفته و نصف بیشترش توی چاله ریخته بود،شاه زینب به پیشانی خودش می زد و می گفت:کرمعلی لعنت به پدرت با این دختر سربه هوا تربیت کردنت، تمام شیر را توی چاله ریخت... نمی دانید در آن غروب لعنتی چه واویلا و وامصیبتایی بود. نه غروب حوالش می رفت ونه شب لعنتی یه قدم جلو می ذاشت. از همه بدتر‌ می بایست سه بار از  روی درس حسنک کجایی؟ مشق می نوشتم که نه حالش را داشتم و نه دل و دماغش و نه هم اصلا دلم می خواست فرداش به مدرسه برم...

آقای استاندار ، تو روی مهمان هایم شرمنده شدم. 

ای که دستت می رسد کاری بکن...‌

برچسب ها:
محمد شریفی ؛

بیشتر بخوانید :



Copy Right 2013 Artmis.ORG